b

این هم قسمتی از معاد ایت الله دستغیب که امید وام خوشتون بیاد و مورد استفادتون قرار بگیره.

rezaelx@yahoo.com

  www.mosalmane-kamel.blogfa.com

 

برزخ

      برزخ در لغت به معني پرده و حائل است كه بين دو چيز واقع مي شود و نميگذارد اين دو به هم برسند مثلاً درياي شور و شيرين در موجند لكن خداي متعال مانعي بينشان قرار داده كه هر يك ديگري را نمي تواند از بين ببرد . اين را برزخ مي گويند . اما بحب اصطلاح برزخ عالمي است كه خداي عالم بين دنيا و آخرت قرار داده كه اين دو بوصف خود باقي باشند عالمي است بين امور دنيوي و اخروي .

      در برزخ ديگر سردرد و دندان درد و دردهاي ديگر نيست اينها لازمة تركيبات اينعالم ماده اند اما آنجا عالم مجردات است ليكن بصراحت آخرت هم نيست يعني براي اهل مصيت ظلمت محض و براي اهل طاعت نور مخصوص هم نيست .

      از امام سؤال مي كنند كه بزخ كي هست؟ مي فرمايد از ساعت مرگ تا هنگامي كه سر از قبر در مي آورند و در قرآن مجيد ميفرمايد واز پشت ايشان برزخي است تا روز قيامت .

 

برزخ كجاست ؟

      ممكن است اين سؤال در ذهن بعضي بيايد كه عالم برزخ با اين طول و تفصيل كجا واقع شده ؟ البته عقل ما نميرسد كه بفهميم چيزي كه هست تشبيهاتي در روايات شده از قبيل اينكه تمام عالم دنيا از زمينها و آسمانها نسبت به عالم برزخ مانند حلقه اي در بيابان است تا شخص در دنيا است مانند كرم در سيب يا طفل در شكم مادر است وقتيكه مي ميرد آزاد مي شود . البته جائي نميرود و در همين عالم وجود است لكن ديگر محدوديت ندارد در زمان و مكان ندارد اين قيودات مال اينجا است مال عالم ماده و طبع است .

      اگر به بچه در شكم مادر بگويند در وراي اين محل تو علمي است كه شكم مادر نزد آن هيچ است نمي تواند ادراك كند كه و بفهمد همچنين براي ما كه محسوس بين هستيم شرح عوالم بعد قابل درك نيست چنانچه در قران مجيد مي فرمايد هيچكس نمي تواند كه چه باريش تهيه شده است بلي چيزي كه هست چون مخبر صادق خبر داده ، هم تصديق  مي نمائيم .

      عالم برزخ محيط باين جهان است مانند احاطه اين عالم برحم مادر بهتر از اين           نمي شود تعبير كرد .

 

ارواح با هم انس مي گيرند

      اصبغ بن نباته گفت مولايم اميرالمؤمنين را در دروازه كوفه ديد . كه مقابل صحرا ايستاده و مثل اينكه با كسي مكالمه يا محادثه مي فرمايد لكن كسي را نمي ديدم .

      من هم ايستادم مدتي گذشت خسته شدم نشستم و رفع خستگيم شد دوباره ايستادم و باز خسته شده و نشستم ولي هنوز اميرالمؤمنين (ع) ايستاده و صحبت مي فرمايد عرض كردم يا اميرالمؤمنين (ع) با كه سخن مي فرماييد ؟ فرمود : اين مخاطبة من انس با مؤمنين است عرض كردم مؤمنين ؟ فرمود : بلي آنها كه از دنيا رفته اند اينجا هستند . عرض كردم روحند يا جسم ؟ فرمود : روحند اگر آنها را ميديدي كه چطور دور هم جمع شده و با هم انس گرفته و حديث مي كنند و نعمت خدا را يادمي نمايند .

 

 

 

 

ثواب و عقاب برزخ در قرآن

1- (النار يعرضون عليها غدواً و عشياً و يوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشدالعذاب سوره 40 ايه 49 )

بر آتش عرضه كرده مي شوند ايشان بامداد و شامگاه و روزيكه قيامت برپا مي شود آل فرعون را در سخت ترين شكنجه ها داخل كيند .

از جمله آياتيكه در قرآن مجيد دلالت بر عذاب برزخ دارد اين آيه شريفه است كه راجع به كسان فرعون مي باشد آل فرعون كه در نيل غرق شدند و مردند از آن وقت صبح و شام بر آبش عرضه داشته مي شوند تا وقتيكه قيامت شود و بعذاب سخت تري برسند امام صادق(ع) مي فرمايد در قيامت كه سبح و شام نيست اين راجع است ببرزخ - و مرويست از رسول خدا كه فرمود جايش را در جهنم هر روز صبح و شب در برزخ نشانش مي دهند اگر اهل عذاب است و اگر اهل بهشت است جايش را در بهشت نشانش مي دهند و مي گويند اين است جايگاه تو در قيامت .

2- فاما الذين شقوا ففي النهار لهم فيها زفويرو شهيق خالدين فيها مارامت السموات والارض الاماشاء ربك ان ربك فعال لما يريد اماالذين سعدو ففي الجنه خالدين فيها مادامت السموات والارض سوره 11 آيه 108 تا 111 )

آنهاي كه اهل بدبختي و شقاوتند تا زمين و آسمان برقرار است در آتشند باري ايشان فرياد سخت و ناله هاي جانگذار است مگر پروردگارت بخواهد بدرستيكه پوردگارت آنچه بخواهد مي كند و اما آنهائيكه خوشبختند تا آسمانها و زمين برقرار است در بهشتند امام(ع) مي فرمايد اين آيه راجع ببرزخ است عذاب و ثواب برزخي مراد است و گرنه در قيامت كه آسماني نيست (اذالسماء انشقت ) و زمين هم عوض مي شود ديگر اين زمين نيست .

   (يوم تبدل الارض غير الارض والسموات و برزوالله الواحد القهار )

   3- قيل ادخل الجنه قال ياليت قومي يعلمونبما غفزلي ربي وجعلني من المكرمين سوره يس آيه 26 و 27

   اين آيه شريفه راجع به حبيب نجار مؤمن در فرعونيانست پس از اينكه قوم خودش را به پيروي از پيغمبران خواند او را تهديد كردند (بشرحي كه در تفسير سوره يس ذكر شده) و بالاخره او را بدار زدند و كشتند تا مرد به ثواب الهي رسيد و گفت كاش قوم من               مي دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيد واز گرامي شدگان قرار داد.

   پس در اينجا كه پروردگار مي فرمايد باو گفته شد كه داخل بهشت شو امام (ع) ميفرمايد يعني جنت بر زخيه و در روايت ديگر تعبير بجنت دنيوي يعني پايين تر (از بهشت قيامت ) مي فرمايد .

   وبالجمله ظاهر آيه آنستكه مؤمن آل فرعون چون شهيد شد بلافاصله داخل بهشت برزخي گرديد و چون قوم او هنوز در دنيا بودند گفت اي كاش قوم من مي دانستند كه خداوند به من چه نعمتها و عطاهائي عنايت فرمود پس توبه مي كردند و رو به خدا          مي آوردند .

   4- و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشر يوم القيمه اعمي (سوره طه   آيه 124) يعني كسي كه از ياد خدا رو گردان شده جز اين نيست كه برايش زندگي سخت و ناراحت كننده است و روز قيامت او را كور محشور خواهم كرد بيشتر مفسرين گفته اند معيشت ضنك اشاره به عذاب در قبر و برزخ است و اين معني هم از حضرت سجاد         عليه السلام روايت شده .

   5- حتي اذا جاء احد هم الموت قال رب ارجعون لعي اعمل صالحاً فيما تركت كلا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون سوره مؤمنون آيه 100 يعني تا آنزمان كه مرگ يكي از آنان (يعني كفار) فرا رسد عرض مي كند پروردگارا مرا باز گردانيد بدنيا تا در آنچه وگذاردم عمل صالحي انجام دهم در جوابش گفته مي شود اينطور نيست                (باز نميگردي) سخني مي گويد كه فايده اي ندارد و پشت سر آنها عالم برزخي تا روزيكه بر انگيخته مي شوند قرار دارد اين آيه بخوبي دلالت دارد بر اينكه پس از حيات دنيا و پيش از حيات آخرت و قيامت انسان حيات ديگري دارد كه حد فاصل ميان آن دو است . حياتي كه بنام عالم قبر و عالم برزخ ناميده مي شود و بالجمله از تدبر و در مجموع آيات مزبور و آيات ديگر دانسته مي شود و بالجمله از تدبر در مجموع آيات مزبوره و آيات ديگر دانسته مي شود كه روح انساني حقيقتي است مغاير با بدن و روح را با بدن يكنوع اتحاديست كه بوسيله اراده و شعور بدن را اداره مي كند و شخصيت انسان بروح است نه ببدن كه با مرگ از بين برود و با تلاشي اجزاء بدن فاني گردد بلكه حقيقت و شخصيت انسان (روح ) پس از مرگ باقيمانده و در يك سعادت و حيات جاويدان شقاوت ابدي بر مي برد و سعادت و شقاوت او در آنحال بستگي بملكات نفساني و اعمال او در اين جهان دارد نه بجهات جسمي و خصوصيات اجتماعي او و حكماء اسلام براي اثبات اينكه روح غير از بدن است و بمرگ نيست نمي شود و احكام آن با احكام بدن تفاوت دارد برهان هاي عقليه ذكر نموده اند و پس از قول خدا و رسول و ائمه عليه السلام ما را احتياجي نيست و اين مطلب براي ما از آفتاب روشن تر است .

   6- از جمله آيات قرآن راجع به بهشت برزخي آخر سوره فجر است كه مي فرمايد يا ايهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي واخلي جنتي كه بصاحب نفس مطمئنه هنگام مرگ خطاب شود كه ( داخل بهشت شو ) كه بجنت برزخيه تفسير شده و همچنين درزمره بندگان من داخل شو يعني (في محمد و آله ) آيات ديگري هم هست كه در آن صريحاً يا كتابتاً راجع به بهشت و جهنم برزخي است لكن همين مقدار بس است .

 

علم مثالي بدن مثالي

   برزخ راعالم مثاني هم مي گويند چون مثل اين عالم است البته از لحاظ صورت و شكل ولي از لحاظ ماده و خواص و خصوصيات فرق مي كند پس از مرگ در عالمي وارد         مي شويم كه اين دنيا نزد آن مانند شكم مادر نسبت به اين عالم است .

   بدن تو هم در برزخ بدن مثالي است يعني از لحاظ شكل بعين همان بدن است لكن ديگر جسم و ماده نيست و لطيف است لطيف تر از هوا است هيچ چيز مانع آن نخواهد بود هر نقطه اي كه قرار بگيرد همه چيز را مي بيند اينطرف ديوار و آن طرف ديوار برايش ندارد حضرت صادق ميفرمايد : اگر آن بدن مثالي را ببينيد ميگوئيد همان بدن دنيوي است الان اگر شما پدرتان را در خواب ببينيد با همان بدن دنيوي مشاهده مي كنند لكن جسم و ماده اش در قبر است اين صورت و بدن مثالي است بدن برزخي چشم دارد بشكل همين چشم هم هست لكن  ديگر پيه ندارد چشم درد ندارد تا قيام قيامت مي بيند خوب هم    مي بيند نه مثل اين چشم گاهي ضعيف شود و احتياج به عينك داشته باشد .

   حكما و متكلمين آنرا تشبيه بتصويري كه در آينه مي افتد مي كنند در صورتيكه دو شرط در آن جمع شود يكي قيام بالذات يعني طوري شود كه قيام بخودش داشته باشد نه بآينه و ديگر ادراك و شعور است بدن مثالي قائم بخود و باشعور و فهم است .

   نظيرش همين خوابيكه ميبينيد كه در يك چشم بهمزدن مسافتها را طي مي كنيد مكه مي رويد و مشهد مي رويد و در آن عالم انواع خوردنيها و آشاميدنيها و نوشيدنيها و صورتهاي زيبا و دلربا و نغمه ها كه اهل دنيا طاقت هيچ يك از آنها را ندارند موجوداست و ارواح در بدنهاي مثالي از همه آنها بهره مي برند و رزق مي خورند .

   البته خوردنيها و آشاميدنيها و ساير نعمتهاي آنعالم همه لطيف است و بستگي بماده ندارد و بهمين جهت همانطور در روايات رسيده و شيئي واحد ممكن است بانواع مختلفه بر حسب اراده مؤمن تغيير كند مثلاً زردآلو است لكن اگر چيز ديگري مثلاًهلو خواستي هلو مي شود بر طبق اراده توست .

   چنانچه در روايتي از حضرت رسول ص است كه فرمود عمويم حمزه سيدالشهداء را ديدم (پس از شهادت حمزه ) كه طبقي از آنار بهشتي جلوتر بود و ميل مي كرد ناگهان ديدم انار انگور شد و ميل كرد يكدفعه ديدم انگور به رطب تغيير كرد غرضم تبديل يك چيز به چيزهاي گوناگون است چون ماده نيست و لطيف است .

 

شدت تأثير و تأثر

   از مزاياي عالم برزخ باين جهان فاني قوت تأثير است يك بيان عملي در حكمت هاي عاليه شده است .

   اين ميوه ها و شيريني ها و لذتي كه از چشيدن و خوردن آن مي بريم قطره اي است از ميوه ها و شيريني ها و لذتهاي عالم برزخ اصلش آنجاست اگر گوشه اي از صورت حورالعين باز شود چشمها را ميزند نور حور اگر در اين عالم بيابد بر نور آفتاب چيره مي شود بلي جمال مطلق آنجاست پروردگار عالم در قرآن مي فرمايد ما آنچه بر زمين است زينت قرارد داديم اما زينتي كه سبب امتحان است كوچك از بزرگ و بچه از عاقل تميز داده شود معلوم  شود چه كسي باين بازيچه دلخوش مي شود و چه شخصي فريب اين ها را نمي خورد و در پي لذت حقيقي و جمال واقعي و خوشي راستي است .

   اجمالا غرضم شدت و قوت تأثير در عالم برزخ است كه قابل مقايسه با اين دنيا نيست بعضي اوقات نمونه هاي براي اهل اين عالم پيش مي آيد كه اسباب عبرت ديگران شود از آنجمله مرحوم نراقي در خزائن از موثقين اصحابش نقل فرمود كه گفت من در سن جواني با پدرم و جمعي از رفقا هنگام عيد نوروز در اصفهان ديد و بازديد مي كرديم روز سه شنبه اي براي بازديد يكه از رفقا كه منزلش نزديك قبرستان بود رفتيم گفتند منزل نيست راه درازي آمده بوديم براي رفع خستگي و زيارت اهل قبور به قبرستان رفتيم و آنجا نشستيم يكي از رفقا بمزاح رو به قبر نزديكمان كرد و گفت اي صاحب قبر ايام عيداست آيا از ما پذيرايي نمي كني ؟ ناگهان صدا از قبر بلند شد كه هفته ديگر روز سه شنبه همينجا همه مهمان مه هستيد .

   همه ما وحشت كرديم و گمان كرديم تا روز سه شنبه بيشتر زنده نيستيم مشغول اصلاح كارهايمان و وصيت و غيره شديم اما از مرگ خبري نشد روز سه شنبه مقداري كه از روز گذشت با هم جمع شديم و گفتيم بر سر همان قبر برويم شايد منظور مردن نبوده وقتيكه سر قبر حاضر شديم يكي ازما گفت اي صاحب قبر بوعده خود وفا كن صدايي بلند شد كه بفرماييد (اينجا متوجه باشيد كه پرده حاجز و مانع چشم برزخي را خداي تعالي گاهي عقب مي زند تا عبرتي شود ) جلو چشمشان عوض شد چشم ملكوتي باز شد ديديم باغي در نهايت طراوت و صفا ضاهر شد و در آن نهرهاي آب صاف و جاري و درختان مشتمل بر انواع ميوه هاي جميع فصول و بر آن درختان انواع مرغان خوض الحان و در ميان آن بعمارتي رسيديم ساخته و پرداخته در نهايت زينت و اطراف آن به باغ گشوده پس داخل آن عمارت شديم شخصي در نهايت جمال وصفا نشسته و جمعي ماهر و كمر خدمت او بميان بسته چون ما را ديد از جا برخاسته عذرخواهي كرد انواع و اقسام شيرينيها و ميوه ها و آنچه را كه در دنيا نديده بوديم و تصورش را هم نمي كرديم مشاهده كرديم .

   مقصودم اين جمله است كه ميفرمايد وقتيكه خورديم چنان لذيذ بود كه هيچوقت چنين لذتي را نچشيده بوديم و هرچه هم كه مي خورديم سير نمي شديم يعني باز اشتها داشتيم انواع ديگر از ميوه ها و شيرينيها آوردند غذاهاي گوناگون با طعمهاي مختلف پس از ساعتي برخاستيم كه ببينيم چه روي نخواهد داد آن شخص ما را مشايعت كرد تا بيرون باغ ، پدرم از او سؤال كرد كه شما كيستيد كه خداي تعالي چنين دستگاه وسيعي بشما عنايت فرموده كه اگر تمام عالم بخواهيد ميهماني كنيد مي توانيد و اينجا كجاست ؟ فرمود مه هم وطن شمايم من همان قصاب فلان محل هستم گفتند علت اين دجات و مقامات چيست ؟ فرمود دو سبب داشت يكي اينكه هرگز در كسبم كم فروشي نكردم و ديگر اينكه در عمرم نماز اول وقت را ترك نكردم ، گوشت را در ترازو گذارده بودم صداي الله اكبر مؤذن كه بلند مي شد وزن نمي كردم و براي نماز بمسجد مي رفتم و بعد از مردن اين موضع را به من دادند و در هفته گذشته كه شما اين سخن را به من گفتيد مأذون براه دادن نبودم و اذن اين هفته را گرفتم بعد هر يك از ما ازمدت عمر خود سؤال كرديم و او جواب مي گفت از آن جمله شخص مكتب داري را گفت تو بيش از نود سال عمر خواهي كرد و او هنوز زنده است و مرا گفت تو فلان قدر و حال ده ده پانزده سال ديگر باقيست خداحافظي كرديم ما را مشايعت كرد خواستيم برگرديم ناگهان ديديم در همان جاي اولي سر قبر نشسته ايم .

دوام لذت

   از خصوصيات عالم برزخ دوام و ثبات اينجا هيچ چيز بقا ندارد اگر جمال است زود گذر است اگر خوراكي است تا در همان است خوشمزه است آني لذتش بيش نيست نكاحش هم بهمين ترتيب خود همين خوراكيها و ميوه ها هم دوامي ندارد مدتيكه بماند فاسد مي شود اصلاً اينجا جاي دوام نيست اما عالم برزخ فساد پذير نيست چون محتاج عناصر و تركيب ماده اي نيست  هميشه دوام دارد براي شاهد عرايضم قضيه اي كه براي علامه شيخ مهدي نراقي صاحب كتاب مستند الشيعه ، كه از مراجع بزرگ و عالم بسيار عظيم الشعني در زمان خودش بوده ، اتفاق افتاده عرض مي كنم ضمناً چون حقايق در ضمن حكايت براي عموم بهتر قابل فهم است اينستكه در ضمن بحث اصول عقايد قضاياي واقعي و حكايات حقيقي هم گفته مي شود .

   در آخر كتاب دراالاسلام شيخ محمود عراقي از مرحوم نراقي نقل مي كند كه فرمود در اوقات مجاورت در نجف اشرف قحطي عجيبي پيش آمد يكروز از خانه بيرون آمدم در حالي كه همه بچه هايم گرسنه بودند و صداي ناله ايشان بلند بود براي رفع همّ بوسيله زيارت اموات به وادي السلام رفتم ديدم جنازه اي را آوردند بمن گفتند تو هم بيا ، ما آمده ايم اينرا به ارواح اينجا ملحق كنيم پس او را داخل باغ وسيعي نمودند و در قصر عالي از قصوريكه درآن باغ بود جاي دادند و آن قصر مشتمل بر تمام لوازمات تعيش بود بنحو اكمل من چون چنان ديدم از عقب آنها وارد آن قصر شدم ديدم جواني است در زي پادشاهان بالي تختي از طلا نشسته چون مرا ديد مرا باسم خواند و سلام كرد و به سوي خود خواند و بالاي تخت پهلويش جاي داد و اكرام زيادي نمود پس گفت تو مرا نمي شناسي من صاحب همان جنازه هستم كه ديدي اسم من فلان است و اهل فلان شهر و جمعيتي كه ديدي ملائكه بودند كه مرا از شهرم به سوي اين باغ كه از باغهاي بهشت برزخي است نقل دادند چون اين حرف را از آن جوان شنيدم غم از من برطرف شد و مايل به سير و تماشاي آن باغ شدم و چون بيرون شدم چند قصر ديگر را ديدم چون در آنها نظر نمودم پدر و مادر و بعضي از ارحامم را ديدم از من پذيرايي كردند خيلي از طعامشان لذت بردم در آنحاليكه در نهايت كيف و لذت بودم يادم به زن و بچه هايم افتاد كه چگونه گرسنه اند يكدفعه متأثر شدم پدرم گفت مهدي تو را چه مي شود گفتم زن و بچه ام گرسنه اند پدرم گفت اين انبار برنج است عبايم را پر از برنج كردم بمن گفتند بردار و ببر- عبا را برداشتم يكمرتبه ديدم در وادي السلام همان جاي اول نشسته ام اما عبايم پر از برنج است بمنزل بردم عيالم پرسيد از كجا آورده اي گفتم چكار داري ؟ مدتها گذشت كه از آن برنج مصرف مي نمودند و تمام نمي شد بالاخره زنش اصرار زياد كرد و مرحوم نراقي هم بروز داد و چون زن برفت از آن بردارد اثري از برنج نبود . نظير اين قضيه را هم دردرالسلام ذكر فرموده هر كه خواست مراجعه بنمايد .

   منظورم دوام عالم ديگر است چه از لحاظ خود نعمت و چه لذت آن ، از آنطرف بلايش هم همين است پناه بر خدا اگر كسي مبتلا بعذاب برزخي بشود يك صيحه از صيحه هاي معذبين برزخي اگر بگوش ما برسد تمام بلاهاي دنيا پيش نظرمان هيچ مي شود .

   در جلد 3 بحارالانوار است كه رسول خدا (ص) فرمود : قبل از بعثت وقتيكه گوسفندانرا مي چرانيدم كه گوسفندهاي بحال حيرت مي ايستادند گاه ديده ايد مرغ و خروس جستن مي كنند ؟ و از چرا باز مي ايستند لكن جانوري ، چيزي نمي ديدم پس از نزول وحي از جبرئيل پرسيدم گفت صداي ناله اموات در عالم برزخ كه بلند مي شود غير از جن و انس ، حيوانات مي شنوند اين امر در اثر شنيدن صدا است .

   در داراسلام نوري از كتاب ثواب الاعمال صدوق ره نقل كرده است كه پس از واقعه كربلا جواني زيباروي كه در وجاهت كم نظير بد و جزو لشكريان كربلا و كشنده يكي از برادران حسين (ع) بود راوي گويد ديدم صورت زيبايش مثل قير سياه شده و مانند ني باريك و ناتوان شده است احوالش را از همسايگانش پرسيدم گفتند از وقتيكه از سفر برگشته هر شب مي خوابد آنقدر ناله مي كند و ضجه مي زند كه ما را هم از خواب بيدار مي كند نزدش رفتم و احوالش را از خودش گرفتم گفت شبها آن جوان هاشمي مقتول مي آيد و مرا به سوي آبش مي كشاند آنقدر ناله مي كنم كه از خواب بيدار مي شوم اين ناله و سياهي چهره هزارها واسطه خورده ذره اي از عذاب بعدش هست كه در اين عالم پيدا شده است . و از براي ظهور عذاب برزخي در اين عالم موارد بسياريست كه ذكر آنها موجب طول كلام است و تنها اكتفا مي شود بذكر يك مورد از موارديكه در دارالسلام نوري ذكر گرديده در جلد 1 صفحه 247 نفل كرده از عالم زاهد سيد هاشم بحراني كه فرمود در نجف اشرف شخص عطاري بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در دكانش مردم را موعظه مي نمود و هيچ گاه دكانش خالي از جمعيت نبود يك نفر از شاهزادگان هند كه مقيم نجف اشرف شده بود باريش مسافرتي پيش آمد پس جعبة كه در آن گوهرهاي نفيسه و جواهرات پر بها بود نزد آن عطار امانت گذاشت و رفت و پس از مراجعت آن امانت را مطالبه كرد عطارمنكر گرديد هندي در كارخود بيچاره و حيران شد و پناهنده به قبر مطهر ـحضرت اميرالمؤمنين شد و گفت يا علي (ع) من براي اقامت نزد قبر شما ترك وطن و آسايش نموده و تمام دارائيم را نزد فلان عطار گذارده و حال منكر شده و جز آن هم مالي ندارم و شاهدي هم براي اثبات آن ندارم . و غير از حضرتت كس نيست كه بداد من برسد شب در خواب آن حضرت به او فرمود هنگامي كه دروازه شهر باز مي شود بيرون شو و اول كسي را كه ديدي امانت را از او مطالبه كن او به تو مي رساند چون بيدار شد و از شهر خارج گرديد اول كسي را كه ديد پيري عابد و زاهد ديد كه پشته هيزمي بر دوش دارد و مي خواهد آنرا بفروشد براي مصرف عيالش پس حيا كرد از او چيزي بخواهد و به حرم مطهر برگشت شب ديگر در خواب مانند شب گذشته به او گفتند و فردا همان شخص را ديد و چيزي نگفت شب سوم همان را كه شبهاي پيش گفته بودند به او گفتند و روز سوم آن مرد شريف را ديد حالات خود را برايش گفت و مطالبه امانت را از او كرد آن بزرگوار ساعتي فكر نمود فرمود فردا بعد از ظهر در دكان عطار بيا تا امانت را به تو برسانم پس فردا هنگام اجتماع خلق در دكان عطار آن مرد عابد فرمود امروز موعظه كردن را بمن واگذار قبول كرد پس فرمود اي مردم من فلان پسر فلانم و من از حق الناس سخت در هراسم وي توفيق الهي دوستي مال دنيا در دلم نيست و اهل قناعت و عزلت هستم و با اين وصف پيش آمد ناگواري برايم واقع شد كه مي خواهم امروز شما را به آن با خبر كنم و شما را از سختي عذاب الهي و سوزش آبش جهنم بترسانم و بعضي گزارشات روز جزا را به شما برسانم بدانيد كه من محتاج به قرض گرفتن شدم پس از يك نفر يهودي ده قران گرفتم و شرط كردم كه به مدت بيست روز به او پس مي دهم يعني روزي نيم قران به آن برسانم پس تا ده روز نصف طلب را به او رساندم و بعد او را نديدم احوالش را پرسيدم گفتند به بغداد رفته پس از چندي شبي درخوب ديدم گويا قيامت بر پا شده مرا و مردم را براي موقف حساب احضار كردند. و من بفضل الهي از آن موقف خلاص شده و جزء بهشتيان رو به بهشت حركت كردم چون رسيدم به صراط صداي نعرة جهنم را شنيدم پس آنمرد طلبكار يهوديرا ديدم كه مانند شعله آتشي در جهنم بيروم آمد و راه را بر مي بست و گفت پنج قران طلبم را بده و برو پس زاري كردم گفتم من در مقام جست و جو از تو بودم و تو را نديدم كه طلبت را بدهم گفت : نمي گذارم رد شوي تا طلب مرا ندهي گفتم ايجا چيزي ندارم گفت پس بگذار تا يك انگشت خودم را بر بدنت گذارم پذيرفتم چنين انگشتش را بر سينه ام گذاشت از سوزش آن جزع كرده بيدار شدم ديدم جاي انگشتش بر سينه ام زخم است و تا به حال هم مجروح است و هر چه مداوا كردم فايده نبخشيد پس سينه خود را گشود و نشان مردم داد و چون مردم ديدند صداها به گريه و ناله بلند شد و عطار هم سخت از عذاب الهي در هراس شد آنشخص هندي را بخانه خود برد و امانت را به او داد و معذرت خواست .

 

آيا مي شود منكر معاد شد؟

بطور كلي حكم عقل آنستكه هر چيزي را كه انسان ميشنود اگر مستلزم محال نباشد منكر نبايد شد بلكه عقل مي گويد ممكن است امكانن و قوعي دارد .

مثلاً منجم يا دانشمند نجوم ادعا مي كند كه در اطراف كدره مريخ عده اي ستارگانند كه مانند ماه زمين دور مريخ مي گردند آيا بايد تا مي شنويم اين خبر را منكر شويم نه بلكه ممكن است راست باشد شسخ الرئيس مي گويد هر چيزيكه به گوشت خورد ماداميكه برهاني بر نشدن آن از لحاظ عقل نيامده است آنرا ممكن بدان مثلاً ميشنوي بچه اي داراي دو سر به دنيا آمده چون از اين خبر محال عقلي لازم نمي آيد بگو ممكن است .

مراتب خبر

      درجه اول هر چيزي را كه برهان عقلي بر نشدنش نباشد نبايد انكار كرد .

      درجه دوم آن است كه علاوه بر آن شواهد صدق و راستي هم همراه آن باشد كه عقل حكم مي كند كه بايد آن را پذيرفت .

      درجه سوم اگر خبر دهنده از طرف پروردگار عالم سند و مدرك دارد و آن معجزه است در اين صورت عقل نه تنها مي گويد منكر نبايد شد بلكه بطريق اولي از مرتبه دوم بايستي قبول كرد و مطمئن شد .

 

دليل عقلي بر نبودن معاد نيست

      گزارشات پس از مرگ آيا برهان عقلي بر امتناع آن مي باشد ؟ آيا كسي مي تواند ادعا كند و دليل عقلي بياورد كه پس از مرگ سئوال و جوابي نيست ؟ فشار قبري نيست؟ برزخ و قيامت نيست .

      شما اهل عقل و قضاوت كنيد آيا خبر دادن فلان منجم بفلان چيز مثل بودن چهار هزار ستاره بين مريخ و مشتري يا خبر پيغمبر (ص) كه براي كافر در قبر نود و نه اژدها است از لحاظ خبر دادن فرق مي كند ؟ شايد كسي بگويد منجم از روي حس مي گويد بلي محمد(ص) هم از روي حس مي گويد در شب معراج همه را ديد بلكه روح مقدسش به همه عالم احاطه داشت و دارد از آن بالاتر حس خطا مي كند اما چشم دل محمد (ص) خطا نخواهد كرد حس اعوجاج ،كم و زيادي دارد اما حس محمد(ص) اين امور را هم ندارد .

      پس آنچه محمد (ص) مي فرمايد ازگفته اهل نجوم بمراتب بالاتر است اگر حرف اول او را نپذيرفتي از كوچكي و كمي عقلت مي باشد چون هيچ دليل عقلي بر امتناع آن نيست راستگويي مطلق محمد (ص) است .

اهل مكه پيش از اسلام او را الصادق الامين مي گفتند هرگز دروغي و يا خيانتي كسي از او سراغ نكرد بعلاوه سند رسالت و معجزه باقيه او يعني قرآن مجيد هم كه در دسترس همه است اگر چنين شخصيت بي نظيري خبر از سؤال و جواب در قبر يا فشار قبر برهنگي قيامت و غيره بدهد آيا مي شود نپذيرفت ؟.

 

تأثير روح در بدن جسماني

      هر چند در برزخ روح معذب است لكن ممكن است بواسطه قوت روح بدن خاكي هم تخت تأثير واقع شود بطوريكه گاه مي شود از اثر شدت حيات روح همين بدن در قبر هم نمي پوسد هزار سال مي گذرد و بدن تر و تازه است شواهد اين موضوع بسيار است مانند جسد ابن بابويه عليه الرحمه كه در يكصد و پنجاه سال قبل تقريباً در زمان فتحعليشاه وقتيكه مشغول تعميرات بودند و بسرداب وارد مي شوند مي بينند جنازه آن بزرگوار تر وتازه است و كفن هم اصلاً پوسيده نيست و از اين عجيب تر ناخنهاي جناب ابن بابويه است كه پس از نهصد و چيزي كه مي گذشته هنوز رنگ حنا بر طرف نشده بود

      چنانچه در كتاب روضات الجنات مينويسد درحدود سنه 1238 در مقبره شيخ صدوق بواسطه باران رخنه و خرابي پيدا شد خواستند اصلاح و تعمير كنند بسرداب قبر شريف وارد شدند ديدند جسد شريفش ميان قبر صحيح و سالم است در حالي كه جسيم و وسيم بوده و در ناخنهاييش اثر خضاب بود اين خبر در تهران مشهور شد و بسع مرحوم فتحعليشاه رسيد خود سلطان با جمعي از علماء و اركان دولت جهت تحقيق رفتند و بعين قضيه را همان قسم كه شنيده بودند ديدند پس سلطان امر كرد آن رخنه را سد بنا را تجديد و آينه كاري كنند .

 

جسد حر تازه است

      همچنين قضيه حربن رياحي چنانچه محدث جزائري در كتاب انوار نعمانيه مي نويسد زماني كه شاه اسماعيل صفوي به كربلا مشرف شد و شنيد كه بعضي در باره جناب حر طعن مي زنند و او را خوب نمي دانند امر كرد قبر او را بشكافند ديدند جسدش مانند روزيكه شهيد شده و هيچ تغييري نكرده و بر سرش دستمالي بسته شده و چون در تواريخ ثبت شده بود كه روز عاشورا حضرت سيدالشهداء (ع) دستمال خود را بر زخم سر او بسته بود شاه امر كرد آن دستمال را باز كنند تا در كفن خود گذارد چون بازش كردند ازمحل زخم خون جاري شد پس زخم را با آن دستمال بستند خون بند آمد آن را گشودند و با دستمال ديگر زخم را بستند خون جاري شد به ناچار زخم را با همان دستمال بستند و حسن حالش را دانستند و شاه بار گاهي بر آن بنا كرد و خادمي بر آن مقرر داشت .

 

آتش گرم

      شيخ شوشتري در مواعظش مي فرمايد خداوند در قرآن مي فرمايد (نارحاميه) يعني آتش گرم است مگر آتش سرد و يخ هم داريم ؟ بلي اگر نسبت پيش بيايد آتش دنيا نزد آتش برزخ و قيامت سرد است و در همين دنيا دو قسم آتش را ياد آوري مي نمايد كه وقتيكه نسبت در پيش آيد معلوم مي شود كه كدام آتش حقيقي است مي فرمايد آتش هيزم و زغال را يا آتش ساعقه بسنجيد . صاعقه آتش لطيفي است كه از برخورد ابرها با يكديگر پيدا مي شود به قدري لطيف است كه به هر جسمي بخورد مي سوزاند و رد مي شود نه اينكه بر مي گردد يا متوقت مي شود از لحاظ سوزش هيچ چيز آنرا خاموش نمي كند اگر به درخت بخورد كاملاً خاكسترش مي كند اگر به دريا بخورد مي سوزاند تا قعر دريا حتي ماهي ته دريا را بريان مي كند صاعقه آبش است زغال در منقل هم آتش است.. اما اين آتش را مشتي خاك با آب خاموشش مي كند و سوزشش محدود است .

      حال بدانيد كه آتش عالم ديگر اصلاً قابل مقايسه با آتش اين دنيا و حتي صاعقه هم نيست . اگر بدن مثالي و روح كسي در برزخ معذوب باشد ممكن است (البته كليت ندارد) كه همين جسد عنصري هم متأثر شود چنانچه برعكس هم مشاهده شده سر قبر بعضي از دوستان خدا بدون هيچ استعمال عطر يا بودن گلي ، بوي مشك و عطر از قبر استشمام مي شود .

 

 

 

 رضا چهارده چریک 

rezaelx@yahoo.com

 

 www.mosalmane-kamel.blogfa.com

 

 

 

 

 

                    التماس دعا