a

سلام.این هم مقاله ای پیرامون معاد جسمانی که امید ورام استفاده لازم رو ببرید.

رضا چهارده چریک 25/11/84

www.mosalmane-kamel.blogfa.com

 

مقاله‌ای پيرامون معاد جسمانی

اين مقاله توسط خانم معصومه انصاری‌پور دانشجوی ورودی ۷۸ دانشکده‌ی علوم حديث نگاشته شده و برای ارائه در اين صفحه ارسال شده است.

معادجسماني



يكي از موضوعاتي كه پيرامون معاد مطرح است ،جسماني يا روحاني بودن آن است.بطور عمده معتقدين به معاد به سه دسته تقسيم مي شوند:
گروه نخست عموم فلاسفه وپيروان حكمت مشاء هستند كه فقط قائل به معاد روحانيند. از نظر آنان پس از مرگ، صورت و اعراض بدن انسان نابود مي‌شود و آنچه باقي مي‌ماند روح انسان است كه به عالم مجردات بازميگردد و درآن جهان يا بهره مند از لذتهاي معنوي ميگردد يا دچار عذابهاي روحاني گروه دوم عموم متكلمين و فقها و اهل حديثند كه معاد را فقط جسماني ميدانند زيرا روح در نظر آنان همچون جسم لطيفي است كه در بدن جريان دارد مانند جريان آب در گل ياجريان آتش در ذغال.
گروه سوم ازجمله بزرگان حكما و مشايخ عرفا و جمعي از متكلمين مثل غزالي و كعبي، راغب اصفهاني و بسياري از علماي شيعه مثل شيخ مفيد و شيخ طوسي قائل به معادي روحاني _ جسماني هستند و معتقدند كه نفس مجرد آدمي در روز رستاخيز به بدن خاكي وي باز ميگردد.
از آنجا كه معاد روحاني با توجه به مجرد بودن نفس قابل اثبات و پذيرفتن است و بيشتر اشكالات به امكان معاد جسماني و چگونگي آن باز ميگردد ، در اينجا دلايل اثبات معاد جسماني را بطور اجمال مورد بررسي قرار ميدهيم.
دلايل اثبات معاد جسماني
الف_آيات دال بر معاد جسماني:
1_ايرادات و اشكالاتي را كه مشركين دوره پيامبر مطرح ميكردند ، ناظر بر تعجب آنها و بعيد بودن خلقت دوباره بدن جسماني انسان بوده كه به اين شكل در قرآن بيان شده است : چگونه استخوانهاي پوسيده انسانها دوباره زنده ميشوند ؟ و قرآن در مقام پاسخ به اين اشكال ميفرمايد : همان خدايي كه مرتبه اول شما را آفريد، قادر است دو باره شما را خلق كند .اگر معاد روحاني بود ، پاسخ سلبي به اين ايرادات كفايت ميكرد و ديگر نيازي به اثبات معاد جسماني نبود . مانند:
و قالوا ءاذا كُنّا عظاما و رفاتا أانّا لمبعوثون خلقا جديدا ... قل الذي فطركم اوّل مرّة (اسراء ، 49 تا 51 )
و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال و من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اوّل مرّه و هو بكلّ خلق عليم (يس ، 78 تا 79)
أ يحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه (قيامت,3و4)
2_ ذكر نمونه هاي تجديد حيات انسانها يا حيوانات در همين دنيا كه قرآن اين داستانها را نشانه هايي از معاد قرار داده است. مثل داستان حضرت ارميا يا عزير نبي و حمار وي (بقره ,259) ونيز داستان چهار پرنده حضرت ابراهيم (بقره ,260) وداستان اصحاب كهف (كهف ,18و19)
3_بيان عذابها وپاداشهاي روحي وجسمي در كنار يكديگر
_كلوا واشربوا هنيئا بما اسلفتم في الايام الخاليه (حاقه ,24)
_ و فيها ما تشتهيه الانفس وتلذّ الاعين (زخرف ,71)
_ يحلّون فيها من اساور من ذهبٍ و لولوء و لباسهم فيها حريرٌ (حج ,23)
_انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب انّ اﷲ كان عزيزا حكيما (نساء ,56)
_ مثل الجنّه الّتي وعد المتّقون فيها انهارٌ من ماء غير اسنٍ وانهارٌ من لبنٍ لم يتغيّر طعمه وانهارٌ من خمرٍ لذة للشاربين ... و لهم فيها من كلّ الثمراتِ... و سقوا ماء حميما فقطّع امعاءهم (محمّد ,15)
_ هذان خصمان اختصموا في ربّهم فالذين كفروا قطّعت لهم ثيابٌ من نارٍ يُصَبّ من فوق روسهم الحميم . يُصهر به ما في بطونهم و الجلود (حج ,19و20)
4_ آيات دلالت كننده بر بعثت مردگان از قبرها .واضح و روشن است آنچه در داخل قبرها وجود دارد اجسام انسانهاست نه ارواح آنها .
_ انّ اللّهَ يبعث مَن في القبور (حج ,7)
_افلا يعلم اذا بُعثر ما في القبور (عاديات ,9)
_ و نُفخ في الصّور فاذاهم من الاجداث الي ربّهم ينسلون
_ و مِن آياته ان تقوم السماء و الارض بامره ثمّ اذا دعاكم دعوة من الارض اذا انتم تُخرجون (روم ,25)
_ يوم يدع الداع الي شيء نُكُرٍ خشّعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانّهم جرادٌ منتشر (قمر ,6و7)
5_ آياتي كه دلالت بر سخن گفتن و شهادت دادن اعضاي بدن در روز قيامت دارند .
_ يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون (نور ,24)
_ حتّي اذا ما جاوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون (فصّلت,20)
_ اليوم نختم علي افواههم و تكلّمنا ايديهم وتشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون (يس,65)
6_آياتي كه دلالت بر خلق كردن مجدّد دارد كه مربوط است به آنچه از بين رفته و نابود شده است ولي آنچه باقي ميماند روح است كه نيازي به خلق مجدّد ندارد .
_ أو ليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم (يس,36)
_ او لم يروا ان الله الذي خلق السموات والارض قادر علي ان يخلق مثلهم (اسرا, 99)
_وقالوا ءاذا ضللنا في الارض ا انا لفي خلق جديد بل هم بلقا ربهم كافرون (سجده,11)
ب: دليل عقلي و فلسفي :
عدل خداوند اقتضا ميكند كه پاداش نيكوكاران وجزاي بدكاران را فراهم كند تا در سراي ديگر پاسخي مناسب و در خور لذائذ و آلام اين دنيا بيابند .واضح است كه خوشيها و ناخوشيها ,لذتها و دردها در اين دنيا به دو دسته تقسيم ميشوند ,جسماني و غيرجسماني .مثلا كسي كه در ماه رمضان و در روزهاي گرم براي طاعت حق لب از غذا و آب ميبند , رنجي جسماني را تحمل ميكند .درمقابل رياست يا غيبت كه لذتي غير جسماني دارند.
پس بايد عذابها و پاداشها هم از هر دو نوع باشد هم جسماني وهم روحاني .
چگونگي معاد جسماني :
در اين زمينه دو تحليل مشهور وجود دارد, يكي نظريه طينت و ديگري نظريه ملاصدرا .
نظريه طينت : در اين ديدگاه با تيره شدن خورشيد و فرو ريختن ستارگان و در نهايت با انقراض عالم و پايان يافتن عمر جهان , تمام امور دنيوي با همه قوانين ومقررات تكويني اش تمام ميشود و سپس به اراده خدا ,جهان نوسازي ميشود و قوانين و مقررات جديدي بر آن حاكم ميشود .
قرآن همه جا قبل از آنكه پيرامون احياي زمين سخني بگويد ,از ريزش باران سخن گفته است و نزول آب را مايه اصلي حيات دانسته (سوره 39,43_سوره 11,43_سوره 9,35) و در روايات نيز در مورد احياي مردگان به نزول باران اشاره شده است:
_ اذا اراد الله عزوجل ان يبعث الخلق امطر السما (علي الارض) اربعين صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم (امالي صدوق ,ص107)
_ عن علي بن الحسين (ع): فتنبت اجساد الخلائق كما ينبت البقل فتتداني اجزاوهم التي صارت ترابا بعضهم الي بعض بقدره العزيز الحميد حتي انه لو دفن في قبر واحد الف ميت و صار لحومهم و اجسادهم و عظامهم النخره كلها ترابا مختلطه بعضهما في بعض لم يختلط تراب ميت بميت آخر(لئالي الاخبار .ص456)
در واقع شكم خاك در دنيا محل پرورش تخم گل و گياه است و شكم مادر محل پرورش نطفه انسان اما در قيامت قانون تكويني انسان عوض ميشود و شكم خاك جايگزين رحم مادر ميشود . آن روز تمام مردگان دوباره در دل زمين ساخته ميشوند و از درون قبرها بيرون مي آيند.
واحد اصلي تكوين انسان در دل خاك در روز قيامت چيزي است كه در حديث امام صادق (ع) از آن به طينت تعبير شده است :
_ عن ابي عبدالله (ع) :سُئل عن الميت يَبلي جسده , قال نعم حتي لايبقي له لحم ولا عظم الّا طينته التي خُلق منها فانها لاتبلي تبقي في القبر مستديرة حتي يُخلق منها كما خلق اوّل مرة (اصول كافي ,ج3,ص251)
نظر مرحوم فلسفي : ما نمي دانيم حقيقت طينت چيست ؟ و اين اصل ثابت و معيار شخصيت انسان چگونه است ؟ اما از كلام امام برمي آيد كه طينت با تحولات جسم در طول زندگي از ميان نمي رود و با متلاشي شدن اعضاي بدن درقبر , نابود نمي گردد ,بلكه درزمين باقي مي‌ماند تا ساعت قيامت فرا رسد و هر انسان از طينت اوليه خود دوباره آفريده شود .
نظر علامه مجلسي : صاحبان مسلكهاي مختلف اين حديث را به معنايي كه با مسلكشان سازش دارد حمل مينمايند . بعضي كلمه مستديره را اشاره به عدم تقسيم آن ميدانند و در نظر بعضي ناظر به تغييرات و تحولاتي است كه در طينت پديد مي آيد و بعضي گفته اند به معناي پيوسته باقي وپايدار است.
_نظر مرحوم نراقي : مراد ازطينت هر انسان ,ذره ايست از ذرات كه در ازل مورد سوال الهي قرار گرفته است و در قرآن به آن اشاره شده است .بر اين اساس جزء اصلي هر انسان همان ذره است كه اصل ثابت اوست و بقيه اجزا به آن پيوسته اند اين جزئ اصلي بر اساس تحولات و دگرگونيهايي كه بر انسان عارض مي شود ,از ميان نميرود و همچنان باقي است تا در قيامت اجزاي تن به اين ذره پيوند يابند و بدن ساخته شود .
از اين ديدگاه اگر چه در نظام تكوين ولادت انسانها بصورت تدريجيست ولي در قيامت زنده شدن خلق اولين وآخرين ,دفعي است و همه مردم به فرمان آفريدگار در رحم زمين با نفخ صور ساخته مي‌شوند و همه با هم با نفخ صور از شكم خاك بيرون مي آيند .
از صريح آيات و اخبار به‌ دست مي آيد كه قانون تكوّن مردم در عالم آخرت مانند قانون حيات نباتات و زنده شدن سبزه وگياهان است :
_ و هو الذي يُرسل الرياح بُشرا بين يدي رحمته حتي اذا اقلّت سحابا ثقالا لبلدٍميتٍ ... كذلك نُخرج الموتي لعلكم تذكرون (سوره57,7)
در اينجا خداوند رستاخيز قيامت و احياي مردگان را به زنده شدن زمين مرده و روييدن گياهان تنظير نموده است و بدين وسيله , وضع تازه اي را در چگونگي تكوّن بشر اعلام مي‌دارد .
نظريه ملا صدرا : صدرالمتالهين در موضوع معاد دو ايستار اتّخاذ كرده است ,يكي ايستار فلسفي و ديگري ايستار وحياني.
نظر فلسفي ملاصدرا :
نظر وي بعد از تمهيد مقدّمات و اصول و تلاشهاي وسيع فكري و فلسفي و عرفاني اين است كه: نفس بعد از مفارقت از بدن عنصري, هميشه خيال بدن دنيوي خود را مي‌نمايد چون قوه خيال بعد از موت در نفس باقي است و همين كه خيال بدن خود را نمود, بدني مطابق بدن دنيوي از نفس صادر ميشود و نفس با چنين بدني كه از قدرت خيال ,بر اختراع بدن فراهم شده است, در معاد محشور خواهد شد و ثواب و عقاب او با همين بدن است. در حقيقت بدن اخروي به منزله سايه و پرتوي از نفس است .
نظر وحياني ملاصدرا :
ملاصدرا خود ميگويد :حق اين است كه آنچه در معاد باز ميگردد بعين همين بدن مشخص انساني است كه مرده است و با همان اجزاي عنصري نه مانند آن. به گونه اي كه هر كس او را ببيند ميگويد, اين همان كسي است كه در دنيا مي‌زيسته است و هر كس منكر اين گونه معاد باشد, منكر شريعت شده است و منكر شريعت از نظر عقل و شرع كافر است و نيز هر كس بگويد بدني مانند بدن نخست وليكن با اجزايي ديگر باز خواهد گشت , نيز در حقيقت معاد را انكار كرده است .چنين كسي شماري از نصوص قرآني را بايد انكار كند. وي معتقد است , اين اندازه كافي نيست كه بگوييم در آن جهان جسم برزخي باز ميگردد و معاد با آن واقع مي‌شود بلكه لازم است معتقد باشيم به بازگشت بدن عنصري دنيوي, چنانكه همين معنا در اذهان مسلمانان بلكه همه اهل اديان مركوز است.

نظريه آقاعلي مدرس (حكيم زنوزي ) :
وي در حواشي اسفار، با معاد مثالي مخالفت مي‌كند و براي معاد جسماني به بيان فلسفي طرحي ديگر در مي اندازد. خلاصه نظر ايشان اين است كه بدن پس از مرگ نيز به گونه اي متوجه روح است و بدين گونه به كلّي محكوم به حكم تعطيل نخواهد بود . از اين رو خود به حركت جوهري تكامل مي‌يابد و به سوي نور حركت ميكند و مستعدّ تعلق روح به آن در نشئه آخرت ميشود, پس همين بدن دنيوي در آخرت حضور خواهد داشت .
نظر وي به معاد قرآني از نظريه معاد مثالي نزديك‌تر است . شيخ محمد تقي آملي (متوفي 1391ق) در مورد معاد مثالي ميگويد :اين نهايت تحريري است كه مي‌توان درباره معاد در اين مشرب فلسفي بيان كرد, ليكن انصاف اين است كه اين معاد عينا همان منحصر دانستن معاد است به معاد روحاني ولي با مخفيكاري در عبارت . آنچه محشور مي‌شود خود نفس است . نهايت امر اينكه يا نفس خود براي خود , يك بدن مثالي (برزخي وصرفا داراي شكل نه جرم ) ايجاد ميكند كه قائم به نفس است به قيام صدوري (نه قيام تدبيري ) و به جز اندازه و شكل هيچ چيز ديگر از اعضا و اجزاي بدن (عنصري دنيوي ) را دارا نيست و اين در مورد مردمان متوسط است چه از خوبان و چه از بدان , يا چنين بدني هم براي خود ايجاد نمي‌كند و اين در مورد كاملان و مقربان است كه نيازي به بدن ندارند و قسم به جانم كه اين معاد مخالف است با آنچه شرع مقدس درباره معاد جسماني فرموده است.

منابع وماخذ
1_آموزش كلام اسلامي , سعيدي مهر ,محمد , 3جلد ,چاپ اول , موسسه فرهنگي طه ,زمستان 78
2_ انواري از نهج البلاغه , امامي ,محمد جعفر ,چاپ اول ,دفتر تبليغات اسلامي ,پاييز 73
3_ترجمه توحيد الاماميه ,ملكي ميانجي ,محمد باقر ,چاپ اول ,نبا ,78
4_معاد از نظر روح وجسم ,فلسفي ,محمد تقي ,3جلد ,چاپ سوم ,دفتر نشر فرهنگ اسلامي ,79
5_معاد جسماني در حكمت متعاليه ,حكيمي ,محمد رضا ,چاپ او ل,دليل ما ,تابستان 81
6_معاد در قرآن ,مظاهري ,حسين ,چاپ چهارم ,شفق ,قم ,دي 69
7_معاد در نگاه عقل و دين ,شريعتي سبزواري ,چاپ سوم,دفتر تبليغات اسلامي,قم ,80
8_معاد شناسي ,حسيني طهراني ,محمد حسين ,چاپ سوم,حكمت ,ذيقعده 1407
9_معاد يا آخرين سير بشر ,مجتهد ه امين ,بهار اصفهان ,تير 69
شبهات معاد جسمانی

 

 

پيش از اين گفتيم که بر اساس دلايل قطعی و صريح قرآني، جريان قيامت و معاد انسان‌، همراه با بعد جسمانی او بوده و آن گونه که از ظاهر برخی از آيات قرآن و احاديث پيشوايان اسلام بر‌ می‌آيد، انسان‌ها در قالب همان بدنی که در دنيا با آن زندگی کرده‌اند، از قبرها بيرون آمده و پا به صحنه‌ی محشر خواهند گذاشت. اين همان نکته‌ای است که بيشترين حساسيت را در ميان مخالفان و منکران معاد برانگيخته و مبنای بسياری از اشکالات و اعتراضات در رابطه با اعتقادات اسلامی بوده است. با اندکی تامل در ابعاد و لوازم چنين اعتقادی، خود ما نيز ممکن است به فکر فرو رويم و با پرسش‌های جدی و بی‌پاسخی روبرو شويم. این در حالی است که اگر کسی معتقد باشد معاد روحانی است و تنها این روح انسان است که در سرای دیگر برای پاداش و جزا حاضر می‌شود، با هیچ کدام از آن اشکالات و پرسش‌های پیچیده مواجه نخواهد شد. در اين بخش تلاش خواهيم کرد برخی از اشکالات و شبهاتی که در رابطه با جسمانی بودن معاد مطرح شده را به اختصار بيان و بررسی کنيم.

البته همان گونه که پيش از اين گذشت، در رابطه با جسمانی بودن معاد، ديدگاه‌های گوناگونی مطرح بود که توجه به آنها در اين بحث بسيار کارگشا خواهد بود. چرا که بر اساس هر يک از آن ديدگاه‌ها اشکال و پرسش خاصی مطرح و يا پاسخ گفته می‌شود.

۱ ـ شبهه‌ی اعاده‌ی معدوم:

يکی از اشکالاتی که در رابطه با معاد جسمانی مطرح شده، اين است که جسم انسان با مرگ نابود و معدوم می‌شود. از طرف ديگر بر اساس آنچه در فلسفه ثابت شده می‌دانيم که اعاده‌ی معدوم ممکن نيست. بنا بر اين، ديگر امکان ندارد آن جسم معدوم شده، بار ديگر در قيامت اعاده شود و به حالت اول بازگردد.

متکلمان در پاسخ به این اشکال می‌گويند: جسم انسان با مرگ، نست و نابود نمی‌شود؛ بلکه نهايتا پوسيده و متلاشی شده و در نقاط مختلف پراکنده می‌شود. پس چيزی معدوم نشده که در قيامت بخواهد اعاده شود. آنچه در قيامت اتفاق می‌افتد، جمع شدن اجزای تبديل شده و پراکنده شده‌ی بدن انسان است.

گروه ديگری خواسته‌اند با وجود توجه به نابود نشدن جسم، بازگشت آن در قيامت را اعاده‌ی معدوم بدانند. چرا که آنان معتقدند به هر حال آن صورت و ترکيب قبلی (با همانويژگی‌ها و خصوصیات) معدوم شده و ایجاد و بازگشت آن، نوعی اعاده‌ی معدوم است. اما اگر در حرف متکلمان دقت شود، روشن خواهد شد که آنان به هيچ وجه معتقد به بازگشت جسم انسان با همان خصوصيات زمانی و مکانی نيستند. بنا بر اين به نظر می‌رسد اشکال اعاده‌ی معدوم، از قوت و استحکام زادی برای مقابله با اعتقاد به جسمانی بودن معاد برخوردار نيست.

۲ ـ عدم تعين جسم دنيايي:

اشکال ديگری که نسبت به معاد جسمانی مطرح شده اين است که اگر قرار باشد هنگام قيامت، همين جسم دنيايي ما (با همين ويژگی‌های مادی و عنصری) در آن جهان حاضر شود، این سؤال مطرح خواهد شد که از میان جسم‌های مختلفی که در طول زندگی داريم كدام جسممان در آن عرصه حاضر می‌شود؟ کاملا واضح است که جسم يك انسان در دوران کودکی با جسم او در زمان جوانی و کهنسالی کاملا متفاوت است. از ميان اين اجسام که دائما در حال تغيير و تبديل است، کدام جسم انتخاب خواهد شد؟ خصوصا کسانی که بر اساس اصل عدالت معتقدند همان جسمی که مرتکب گناه شده بايد درقيامت حاضر شود تا سزای اعمالش را ببيند، در صورتی که کسی هم با جسم دوران جوانی و هم جسم دوران پيری‌اش گناه کرده باشد، بازگشت کدام جسم را در قيامت لازم می‌دانند؟ اگر کسی بگويد همه‌ی سلول‌های بدن‌های دوران زندگی، در آخرت، جمع و حاضر می‌شود، معنای آن، اين خواهد بود که انسان‌ها با اجسامی غول‌پیکر در آن سرا حضور خواهند يافت. چنين سخنی نه گوينده‌ای دارد و نه کسی احتمال پذيرش آن را می‌دهد. اگر هم بگويم يكي از جسم‌های دوران زندگی آدمی در قيامت زنده می‌شود، با توجه به غير معين بودن اجسام، ترجيح و انتخاب يكي از آنها انتخابی بی‌دليل خواهد بود.

گروهی از متکلمان در پاسخ به اين اشکال گفته‌اند که آخرين جسم انسان،‌ يعنی جسمی که فرد با آن می‌ميرد و دفن می‌شود، به عنوان چكيده و نتيجه‌ی اجسام قبلی‌ او ملاک حشر و بدن آخرتی او خواهد بود. اما به نظر می‌رسد اين پاسخ نيز نمی‌تواند چندان قانع کننده باشد. چرا که ملاک قرار دادن آخرين وضيیت جسم، در رابطه با کسانی که سال‌ها پيش از مرگشان دچار قطع عضو شده‌اند و يا درباره‌ی افرادی که به صورت مادرزاد نقص عضو داشته‌اند و بر اساس دلايل دينی با جسمی کامل در آخرت حاضر می‌شوند و يا کودکانی که طبق برخی روايات به صورت جوان محشور می‌شوند، نمی‌تواند قابل توجيه باشد.

با توجه به آنچه که در توضيح اين اشکال گفته شد، به نظر می‌رسد کسانی که معتقدند دقيقا همين جسم دنيايي در هنگام قيامت زنده می‌شود، توان پاسخ‌گوي به اين پرسش را نداشته باشند. اما کسانی که تبيين‌های ديگری را از معاد جسمانی ارئه می‌کنند ـ مانند آنان که جسم آخرتی را جسمی جديد و يا جسمی مثالی می‌دانند ـ با چنين اشکالی مواجه نخواهند شد.
امام صادق (عليه‌السلام):
ذکر الموت يُميتُ الشهواتِ في النفس و يَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ و يُقَوّي القَلبَ بمَواعِدِ الله و يُرقُّ الطَبعَ و يُکسِرُ أعلامَ الهوی و ُطفِئُ نارَ الحرصِ و يحَقِّرُ الهَوی


ياد مرگ، شهوت‌ها را در نفس می‌ميراند و رويشگاه‌های غفلت را ريشه‌کن می‌کند و دل را با وعده‌های الهی نيرو می‌بخشد و به طبع انسان رقت ميدهد و پرچم‌های هوی و هوس را در هم می‌شکند و آتش حرص را فرو می‌نشاند و دنيا را در نظر کوچک می‌کند.

از سکرات تا قبر (۱)

 

  مقاله‌ی ذيل، بخش اول از تحقيق گسترده‌ی خانم معصومه‌ی عباسی، دانشجوی ورودی ۷۹ دانشکده‌ی علوم حديث است که با عنوان از سکرات تا قبر تهيه و برای ارائه در ان صفحه ارسال شده است.

 

 

حقيقت مرگ و قبض روح

مرگ چيست؟ فناست يا بقا؟ آيا نيستي و نابودي و انهدام است، يا تحول و تطور و انتقال از جايي به جايي و از جهاني به جهاني؟ اين پرسشي است كه همواره براي بشر مطرح بوده و هست و قران كريم پاسخ ويژه اي با تعبير خاصي درباره ماهيت و حقيقت مرگ دارد. در چهارده ايه مي خوانيم كه از مرگ به توفي تعبير شده است. توفي و استيفا هر دو از ماده وفا هستند. هر گاه كسي چيزي را به كمال و تمام دريافت كند و به اصطلاح آن را استيفا نمايد در زبان عربي كلمه توفي را به كار مي برند.

پس توفي يعني ،قابض ارواح ،جانها و نفسهارا در وقت مردن ،تمام و كمال مي گيرد ،و اين همان معني قبض روح است .

اگر چه در قران كريم كلمه قبض روح نيامده است ،اما در روايات اسلامي اين وارد شده و در عرف نيز مي گوييم ،عزرائيل روح را قبض كرد و قابض الارواح است .ولي قبض با توفي در قران امده و هر دو يك معني را مي دهند لازم به ذكر است كه مرگ از جمله آيات حكيمانه الهي در نظام خلقت است و حقيقت آن همانند حقيقت حيات ناشناخته ومجهول است .بشر با همه پيروزيهايي كه در رشته هاي علوم نصيبش گرديده و در پرتو آن به اعماق تاريك طبيعت راه يافته ،هنوز به حقيقت مرگ و حيات پي نبرده و از واقعيت تعريف اين دو پديده حيات زا ،آگاه نشده است .به همين جهت دانشمندان در مقام تعريف و شناساندن حيات و مرگ تنها به توضيح صفات آنها اكتفا مي كنند و پيرامون واقعيت و حقيقت آن دو نمي توانند سخني بگويند.

به هر حال آنچه درباره حقيقت مرگ بنابر آيات الهي مي توانيم بگوييم اين است كه مرگ نيستي و نابودي و فنا نيست ،انتقال از عالمي به عالم ديگر است و حيات انسان بگونه اي ادامه مي يابد .

دكتر ريموند مودي مي گويد :بر طبق تعريف كلاسيك ،مرگ عبارت از حالتي است كه بازگشت از آن امكان پذير نيست ؛لذا آن را بازگشت ناپذير مي نامند .بنابر اين چون همه كساني كه تجربيات نزديك مرگ داشته اند ،از مرگ بازگشته اند ،نتيجه مي شود كه آنها هرگز به طور واقعي نمرده بودند. آنچه رخ مي دهد ،اين است كه برخي از معيارهاي مرگ در آنها تحقق يافته است .به عنوان مثال ،قلب آنها براي مدتي تنفس نمي كند .در موارد مشخصي ،حتي امواج مغزي نيز قطع مي شوند ،و يكباره هم مجددا شروع مي شود .

 

برخي افرادي كه دچار افت يكباره دماي بدن مي شوند ,هيچ گونه علامت فعاليت امواج مغزي را از خود نشان نمي دهند تا آنكه بدنشان شروع به گرم شدن كند .اگر چه آنها با مرگ خيلي نزديك هستند ,اما از لحاظ تعريف كلاسيك ,آنها هنوز به مرگ نرسيده اند .

 

تمثيلات و تشبيها تي در حقيقت مرگ

براي بيان هر چه بهتر و روشنتر حقيقت مرگ ,استفاده از تمثيل و تشبيه بسيار مفيد و موثر است ,لذا مطالبي را در اين قالب به طور جداگانه مي آوريم:

1-تعويض لباس

امام جواد ﴿ع ﴾ فرمودند :از علي بن الحسين سوال شد كه مرگ چيست ؟در پاسخ فرمودند :مرگ براي شخص مومن همچون دور افكندن لباس چركين و بر داشتن بند ها و زنجيرهاي سنگين و تبديل آنها به بهترين و خوشبو ترين لباسها و راحت ترين مركبها و بي ترس ترين خانه هاست .و براي شخص كافر همچون دور افكندن لباسهاي فاخر و نقل مكان نمودن از منازل نزديك وبي ترس و تبديل آنها به چركين ترين و خشن ترين لباسها و دور افتاده ترين خانه ها و بز رگترين عذابهاست .

 

2-بوي خوش

از امام صادق پرسيدند :مرگ را براي ما توصيف فرما ,حضرت فرمودند :

مرگ براي مومن مانند خوشبو ترين عطر است كه استشمام مي‌كند ودر نتيجه ,به سبب بوي خوش آن به خواب مي رود و همه درد ها و رنجها از او بر طرف مي شود ؛ و براي كافر مانند گزيدن افعي و نيش كژدم و سخت تر از آن است .

3-انتقال از خانه اي به خانـــه ديگر

امير المومنين مي فرمايد :

اي مردم ,ما وشما براي ماندن آفريده شده ايم نه براي از بين رفتن ,شما با مرگ از دنيا نمي رويد بلكه از خانه‌اي‌به خانه ديگر منتقل مي شويد ؛بنا‌براين زاد و توشــه خانه اي كه بايد به جانـب آن حركت كنيــد و جاويد باشيد را فراهم سازيد .

و موارد ديگر ...

 

هركسي طعم مرگ را خواهد چشيد (عموميت مرگ)

اگر ذائقه كسي سالم باشد و خللي در قوه چشايي او ايجاد نشده باشد ,وقتي به او عسل داده شود ,طعم شيرين و گواراي عسل را مي فهمد ؛اما اگر همين شخص دچار عارضه چشايي شده و مثلا سرما خوردگي شديد كام او را تلخ كند ,عســل هم به او بدهند نه تنهاطعــم مطلوب آنرا نمــي فهمد ,احســـاس نامطلوبي هم نسبت به آن پيدا مي كند .

هر كس طعم مرگ را خواهد چشيد؛ اگرذائقه اش سالم باشد و بر اثر گناه و عصيان بيمار نشده باشد وقتي نظر او را نسبت به مرگ جويا شوند ،گويد :

احلي من العسل ,اما اگر ذائقه اش بر اثر مرضهاي روحي و معنوي بيمار شده باشد , مرگ در نظر ش بسيار تلخ و سخت خواهد بود ؛لذا طعم مرگ بسته به سلامــت يا بيمـاري اشخــاص ,متفاوت است :براي يكي شيرين و براي ديگري تلخ .

قران‌كريم ,مرگ ‌را يك قانون الهي‌فراگيرمي‌داند ,و در باره انسان‌مي‌فرمايد :

(اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيده ).و نيز مي فرمايد :(كل نفس ذائقه الموت )

امام علي (ع)مي فرمايد :اگر كسي راهي به سوي بقا و زندگاني جاويــــدان مي يافت,و يا مي توانست پنجه مرگ رابر مي تافت ,او سليمان پســـــر داود مي بود ,كه پادشاهي پري وآدمي وي را مســخرگرديد,باپيامــبري ومنزلت بزرگ كه بدو رسيد.وبه مردمي كه عزاداريك نفر از خود بودند ,فرمود:اين كار(مرگ)نه با شما آغازگرديد ,ونه بر شما به پايان خواهد رسيد .اين رفيق شما به سفر مي رفت كنون او را در يكي از سفرهايش بشماريد,اگر نزد شما باز گشت چه خوب,وگرنه شما روي بدو مي آريد.

آري,زندگي جاويد وحيات بدون مرگ در دنيا ممكن نيست,هيچ فردي در اين عالم براي هميشه نمي ماند؛وانچه به عنوان آب زندگاني ناميده مي شود كنايــه ازايمــان ومعرفــت است كه بهره مومن عارف مي گردد,وگرنه آب زندگاني نه از آسمان مي بارد و نه از زمين مي جوشد.

مرگ سرنوشت حتمي همه انسانهااست,چه غني وچه فقير,چه پير وچه جوان خواهند مرد.به تعبير امير المومنين :(هر خانه اي درب ورودي دارد و درب ورودي خانه اخرت مرگ است .)

امابا آن كه مرگ به قضـــاي خداوند يك سرنوشــت حتمـــي ويك مقدر اجتناب ناپذير است ,با اين وجود بيشتر مردم بر اثر عشق ورزيدن به زندگي و آرزوهاي دراز كه در سر مي پروراننداز آن غافلندوآن چنان ســـرگرم دنياي خود هستند كه گويي باور ندارند روزي مرگ سر وقت آنان مي آيـــد و به زندگيشان خاتمه مي دهد .

از تير اجل كسي نخواهد جان برد هرشخصي‌كه زادعاقبت خواهد مرد بي مرگ حيات ما ميســــر نشود آري نبــــــود صافــــي دنيا بر درد

 

با هر نفسي به مرگ نزديك مي شويم.

هر نفسي كه انسان مي زند يك گام به مرگ نزديك تر مي شود ,چنـــان كه امير المومنين در آن عبارت نوراني خود فرمود:(نفس المرﺀ خطاه الي اجله).

بنابراين هر ضرباني‌كه قلب ‌انسان مي زند او را يك قدم به پايان ‌عمر نزديك‌تر مي سازد ,و به اين ترتيب بايد در برابر اين زيان قطعي كاري كرد كه جاي خالي پر شود.

گروهي سرمايه هاي نفيس عمــر و زندگي را از دسـت مي دهنـد و در برابر آن مالي مختصر يا بسيار,خانه اي محقرياكاخي زيبا,فراهم مي سازند.

گروهي تمـــام اين ســـرمايه را بـراي رسيدن به مقامــي از دست مي دهند. و گروههايي آن را در مسير عيش و نوش و لذات زودگذر مادي هزينه مي‌كنند. مسلما هيچ يك از اينها نمي تواند بهاي آن سرمايه عظيم باشد, بهاي آن فقط و فقط رضاي خدا و قرب او است.

هر يك از ما بايد دقت داشته باشيم كه نفسهايمان را چگونه سپري مي كنيم ودر چه حالتي قرارداريم ,آيا دم وباز دم ماباعبادت حق تعالي توام بوده؟ يا با گناه و مخالفت سپري شده است؟

اگر انسان به اين نكته ظـــريف توجـه داشته باشد,مي داند كه لحظه لحظه او گامي به سوي مرگ است؛ لذا با مراقبتي بيشتربه زندگي خود ادامه مي دهد و در غفلت بسر نمي برد.

زندگي‌كردن من‌مردن‌تدريجي بود هر چه جان‌كندعمرحسابش‌كردند

 

ناگهاني مرگ

هر چه انسان به دنيا و تعلقات آن مشغول شود و اسير هوي و هوس گردد , مرگ در نظرش ناگهاني تر مي شود.مرا د از ناگهاني مرگ آن نيست كه كسي بر اثر تصادف يا اصابت گلوله ومانند آن بدون درنگ از دنيا مي رود, بلكه منظور ما اين است كه وقتي انسان به امور دنيوي خود مشغول است وبه فكر آن نيست كه خواهد مرد وبرنامه هاي طولاني وآرزوهاي بلند پيش رو دارد ,ناگهان زنگ مرگ در گوشش به صدا در مي آيد كه آماده رفتن باش. بديهي است كه در اين صورت مرگ براي بشر غير منتظره ميباشد.

چنان كه امام علـي (ع)درجاي جــاي نهــــج البلاغه مي فرمايد:

(به عمل صالــح بشتابيد وازناگهان رسيـــدن مرگ بترسيد؛زيرا اميــــدي به بازگشت عمر نيست,هم چنان كه اميدي به باز گشت روزي وجود ندارد...) (و بدانيد كه مرگ از نزديك با گوشه چشم به سوي شما مي نگرد,وگويي چنگالهاي خويش را در شما فرو برده و گرفتارتان كرده است ,اما كارهاي ناسزا و بسيار سخت مرگ را از شما پنهان داشته است. (به چه اميدي بسته است كسي كه بقا و هستي او يك روز است كه او را رها نمي كند و طلب كننده اي هست.آيا مردم را نمي بينيد كه روز را به شب مي‌رسانند وشب را صبح مي كنند در حالي كه يكي مرده است و برايش مي‌گريند ,وديگري را تسلي مي دهند؛يكي بيمار است و بر روي زمين افتاده وگرفته است ,و ديگري به عيادتش مي رود؛و يكي در حال احتضار است و

ديگري خواهان دنياست و مرگ نيز او را مي جويد و آن ديگري بي خبر است,ولي خدا از او بي خبر نيست و آن چه باقي مانده است به دنبال گذشته از دست مي رود).

مرگ ناگهاني

مرگ به اعتبارييا همراه باسكرات و سختيهاي احتضار است ,يا به صورت (فجأه)وناگهاني.در اين كه در هنگام مرگ ناگهاني روح چگونه از بدن خارج مي شود دليل نقلي نيافتم .اما ظاهرا خروج روح از بدن,مانند مرگ با سكرات ,از پا به سوي سر است منتهي با سرعت و شتاب بسيار .واي بسا انسان در چنين مرگهايي يك دفعه روحش از قالب تن خارج شود.

در روايت ,مرگ ناگهاني را تخفيفي براي مومن وعذابي براي كافر توصيف نمو ده اند.چنان كه رسول خدا فرموده است:(مرگ ناگهاني براي مومن راحتي ,وبراي كافر گرفتن غضبناك و مجازاتي سخت است.)

در روايتي ديگر مرگ ناگهاني را موجب حسرت كافر معرفي كرده است.

ونيز فرموده است:(مرگ ناگهاني تخفيفي براي مومنان ,و سخط و عذابي براي كافران است

 


ميزان الحکمة، حديث ۱۹۱۴۹ به نقل از بحارالانوار




 

 

 

 

 

شبهات معاد جسمانی

 

 

 

این مقاله توسط خانم مریم ولایتی، دانشجوی ورودی ۷۹ دانشکده علوم حدیث، تنظیم و ارسال شده است.

 

 

پيشگفتار:

معاد جسماني بدين معناست كه انسان با مشخصات دنيويش و همين روح و جسم در قيامت حاضر مي‌شود. معاد جسماني همچون نماز و روزه از ضروريات اسلام است. در ميان فلاسفه اگر چه در جسماني يا روحاني بودن معاد اختلاف نظر وجود دارد و بعضي از فلاسفه غير اسلامي به معاد روحاني معتقدند اما فلاسفه مسلمان همه معاد جسماني را امري مسلم مي دانند. لذا شيخ الرئيس در كتاب شفا پس از بحث معاد مي فرمايد: حتي اگر نتوانيم معاد جسماني را از نظر دليل ثابت كنيم اما صادق مصدق يعني پيغمبر اكرم (ص) از معاد جسماني خبر داده است و بايد تعبدا پذيرفت كه معاد جسماني است .

وليكن با اين همه شبهات و يا بعبارتي استبعاداتي مطرح شده است كه اين شبهات در مقابل برهان اقامه شده در مورد معاد جسماني ارزش علمي ندارد مگر مواردي از آنها واگر به برهان هم ثابت نشود برماست كه تصديق كنيم شبهه و استبعاد در مقابل كلام خداوند تعالي جهل است در مقابل علم و در واقع نوعي ندانستن است نه شبهه .

شبهات معاد جسماني :

1 شبهه اول : آكل و ماكول

مهمترين ترفندي كه از روزگار كهن تاكنون دستاويز منكران معاد جسماني قرار گرفته شبهه آكل و ماكول است . اين شبهه پيش و پس از ميلاد مسيح و در كلمات افلاطون و علماي پس از او و نيز در ميان متكلمين و فلاسفه اسلامي به تقرير هاي مختلفي تحرير شده است .

اين اشكال طي گذشت زمان و تحولات علمي صورتهاي مختلفي پيدا كرده است تا امروز كه به صورت فريبنده تري درآمده. اشكال مختلفي كه ايراد مذكور به خود گرفته است در سه موضوع خلاصه مي شود :

1 چگونه ذرات پراكنده بدن جمع مي شود ؟

2 بدن محشور كدامست ؟

3 كمبود بدنها از روانها چگونه جبران مي شود و ذرات پراكنده به چه صورت جمع مي گردد ؟

در آغاز اشكال بدين صورت مطرح مي شود كه :

گاه اتفاق مي افتدكه اجزاي بدن انساني جزء بدن انسان ديگر مي شود خواه به صورت مستقيم باشد يا غير مستقيم مثل اينكه بدن انساني خاك شود و مواد غذايي آن خاك جزء گياهان گردد و انساني از آن گياه تغذيه كند و يا حيواني آن گياه را بخورد و انساني از آن حيوان تغذيه نمايد و يا اينكه بصورت مستقيم باشد مثل اينكه در زمان قحطي كسي از گوشت انسان ديگري تغذيه نمايد حتي امكان دارد كه بعضي از اجزاي بدن انسان تجزيه و تبديل به بخار و گاز شود و انسان ديگري از طريق استنشاق آن را وارد بدن خود سازد اين نيز ممكن است كه تمام بدن يك انسان تدريجا جزء بدن انسان ديگري شود .

حال اين سئوال پيش مي آيد كه به هنگام بازگشت روح به بدن اين اجزاء جزء كدامين بدن خواهند بود و بالاخره روز قيامت چه چيزي زنده مي شود . اگر آن اجزاء جزء بدن اول شود بدنهاي ديگر ناقص مي گردد و اگر جزء بدنهاي بعد شود ، چيزي براي بدن اول باقي نمي ماند بعلاوه اگر گوشت بدن مؤمني به شكلي جزء بدن شخص كافري قرار گيرد جاي شبهه نيست كه مطابق اصل قطعي ( بدل مايتحلل ) با توليد مثل سلولها اجزاي بدن مؤمن جزء بدن كافر خواهد شد بنابراين اگر در قيامت اجزاي بدن هركسي بازگشت كند يكي از آن دو بدن ناقص خواهد ماند در اين صورت آن كالبد ناقص يا جسم مؤمن است يا كالبد كافر .اگر ماده بدن مؤمن كمبودي داشته باشد باعث مي شود اجزاي بدن او به همراه بدن شخص كافر وارد جهنم گشته و عذاب شود و اگر ذرات شخص كافر جزء بدن موحد شود باعث مي شود ذرات بدن وي بخاطر شخص مؤمن به بهشت رود و اين دو صورت بر خلاف عدالت پروردگار است .

در تصوير دوم اشكال از ديدگاه وسيعتري مطرح شده ، چنين گفته مي شود كه :

اگر جسم آدمي طعمه درندگان صحرا و يا ماهيان دريا شود يا در بيابان خوراك كركس و لاشخوران قرار گيرد و جزء بدن آنها شود چگونه امكان دارد ذرات پراكنده با اين وضعيت دوباره بدون كم و زياد جمع شود و بصورت بدن سابق دنيايي درآيد ؟

تقرير ديگري از شبهه آكل و ماكول :

در تقرير ديگري از شبهه گوئيم كه اين سئوال در مورد انسان بدون در نظر گرفتن آكل و ماكول صدق مي كند كه ،انسان هرچند سال يكبار بطور كلي دگرگون مي شود پس از هر هفت سال تمامي سلولهاي بدن او بطور كامل تغيير مي كند بنابراين جسم همواره در حال انحلال و تبديل به جسم و سلولها ي جديدي است ، سئوالي كه طرح مي شود اين است كه ،كسي در جواني مرتكب گناه شده و در سنين پيري مرده است روحش به كدامين بدن تعلق مي گيرد ، بدني كه درجواني معصيت كرده يا آنكه در پيري عابد و زاهد شده است ؟‌

اگر روح به بدن سنين جواني تعلق گيرد شخص بايد به جهنم رود در اينصورت حساب سنين پيري اش كه عابد و زاهد شده چه مي شود و اگر روح متعلق به بدن زمان پيري شود و در ازاي زهد و عبادت انجام شده به بهشت رود معصيت جوانيش چه خواهد شد ؟ ( پاسخ اين تقرير از شبهه را بر اساس مبناي عقلا خواهيم داد .)

پاسخ متكلمين به شبهه آكل و ماكول :

1 فرضيه اجزاي اصليه : در پاسخ به اين شبهه متكلمين اسلامي دو جواب داده اند كه يكي از آنها اعتقاد به اجزاي اصليه است . طرفداران اين عقيده مي گويند : بدن انسان مركب از دوگونه اجزاء است ؛ اجزاي اصليه و اجزاي غير اصليه . اجزاي اصليه همان است كه هرگز در آن زياده و نقصان روي نمي دهد و اجزاي غير اصليه دائما در حال زياده و نقصان است . اجزاي اصليه پس از مرگ انسان همواره باقي مي ماند و اگر هم خاك شود آن خاك جزء‌بدن موجود ديگري نمي شود و در قيامت همين اجزاء پرورش يافته و بدن انسان را مي سازد و روح به آن ملحق مي شود گاه اين نظر را با پاره اي از روايات نيز تاييد كرده اند از جمله ، روايت امام صادق (ع) كه مي فرمايند : تنها طينت ( خاكي كه انسان در آغاز از آن آفريده شده است ) نمي پوسد و در قبر بصورت مدور باقي مي ماند تا بار ديگر از آن آفريده شود ، همانگونه در آغاز آفريده شده ( بحار ج 7 ص43 ح21) .

اين نظريه به دلائلي قابل خدشه است از جمله اينكه :

1 - اين حديث بخاطر اختلافي كه درباره يكي از رواتش موجود است قابل گفتگوست و خيلي نمي شود به آن تكيه كرد ضمن اينكه با ظاهر قرآن مجيد نيز ناسازگار است . (4)

2 گذشته از اين ، اين نظريه شايد براي زمانهاي گذشته قانع كننده بود ولي امروزه به هيچ وجه قابل قبول نيست زيرا از نظر فيزيولوژي سلولهاي بدن آدمي در حال تغيير و جايگزيني است بنابراين اگر بدن انساني طعمه حيواني قرار گيرد حتما جزء بدن او خواهد شد ولي بخاطر تغييرات دائمي سلولها پس از مدتي يا به شكل نيرو و يا بصورت فضولات به خارج بدن منتقل مي گردد تنها سلولهاي ماهيچه اي ، عصبي و مغز است كه تا پايان عمر باقي مي ماند و سپس بصورت مواد خاكي درآمده و جزء مواد تشكيل دهنده بدن ديگري خواهد گرديد از اين جهت ماده ثابتي بنام ذرات اصلي در بدن وجود ندارد .(5)

3 بعلاوه آنها معتقدند تمام اجزاي بدن ممكن است خاك شوند و طبعا مي تواند جزء بدنهاي انسانهاي ديگر شود اما آخرين مهره ستون فقرات كه در عربي آن را ( عجب الذنب) مي نامند جزء اصلي است و با گذشت زمان از بين نمي رود و اين مطلبي است كه در حال حاضر مشاهدات حسي آن را تاييد نمي كند بهر حال اين پاسخ چيزي نيست كه در شرايط فعلي و با توجه به متون قرآني بتوان روي آن تكيه كرد و براي اثبات آن نمي توان به خبر واحد قناعت نمود . (6)

2 جاودانگي طينت پس از مرگ آدمي :

دومين پاسخي كه متكلمين و محدثان اسلامي داده اند اين است كه بدن آدمي با فرارسيدن مرگ متلاشي و پراكنده مي گردد ولي طينت كه مايه اصلي و حامل تمامي خصوصيات فردي هر انساني است بعنوان هسته اصلي كالبد جسماني در قبر باقي مي ماند و بر گرد خود مي چرخد و جزء بدن هيچ انساني نمي شود و فرضا هم اگر وارد جسم ديگري شود مجددا خارج مي شود به مجرد اكه قيامت برپا شود طينت ها به جنبش درآمده و بدن اخروي را با تمام ويژگيهاي دنيوي مي سازد بنابراين در خمير مايه اصلي جسم انسان آكل و ماكول صورت نمي گيرد و عدم كشف علوم طبيعي دليل بر نبود طينت نيست . همان طور كه قبلا نيز ذكر شد اين پاسخ مضمون حديث متشابهي است كه بايد از نظر سند و دلالت بررسي شود و انگهي در مورد وجود طينت عقايد گوناگوني مطرح است برخي گفته اند منظور از طينت :

1 نفس ناطقه است .

2 همان طينتي است كه سعادت و شقاوت انسان بدان بستگي دارد .

3 همان ذرات اصليه است .

4 جسم مثالي و برزخي است .

5 ذرات اتمي بدن است و

در هر صورت با حديث واحد آن هم مبهم و متشابه نمي توان مشكل آكل و ماكول را حل نمود . (7).

پاسخ فلاسفه به شبهه آكل و ماكول :

بقاي صورت نوعيه : فيلسوفان الهي پاسخ دقيق تري داده اند آنان مي گويند : ثابت شده است شخصيت انسان را صورت نوعي او تشكيل مي دهد نه ماده متغير بدن و نفس ناطقه ( روح ) كه هستي بدن بدان بستگي دارد كالبد شخصي خود را هميشه به همراه دارد و هرگز آن بدن شخصي از روح جدا نمي شود و آكل و ماكول در آن جسم تحقق پيدا نمي كند بلكه دگرگوني ، تنها در كالبد محسوس يافت مي شود و كالبد ثابت و اصلي هيچ گونه نيازي به كالبد كثيف و متغير مادي ندارد . مي توان گفت آن جسم ثابت ولطيف در هر ماده اي حلول كند صورت انساني به وي مي بخشد و از اين رو تغييرات پيوسته اي كه در ماده بدن حاصل مي شود در شخصيت آدمي تغييري برجاي نمي گذارد زيرا صورت نوعي در تمامي تبدلات باقي و ثابت است و حقيقت هر موجودي را در صورت نوعي او بايد جستجو كرد و آن هم همواره ثابت است و جزء بدن ديگري نمي شود . (8)

پاسخ اصالت روح و ابزار بودن جسم به شبهه آكل و ماكول :

جواب ديگري كه مي توان ذكر كرد اين است كه نمود هر انسان وابسته به روان اوست نه كالبد جسماني زيرا بدن ما پيوسته در حال دگرگوني است از اين رو بدن معيني در تشخص انسان معتبر نيست بلكه يك كالبد مبهم و غير معيني مي تواند تشكيل دهنده شخصيت جسماني وي باشد زيرا جسم همچون ماده سيالي است كه صورتهاي گوناگون مي پذيرد و قابل پذيرش صورتهاي مختلف است از اين نظر براي جسم مادي ما ثبات و بقائي متصور نيست تنها در پناه روح است كه كالبد تشخص پيدا مي كند و ذرات بدن را مي شود به صاحب اصلي آن نسبت داد و گفت : دست فلاني يا پاي فلاني و يا اين عضو را از بدن فلاني قطع كردند و مانند اين انتسابات ، در حاليكه اگر بدن خاك شود و به ميوه تبديل گردد اتساب فوق از بين مي رود طبق اين پاسخ شبهه آكل و ماكول از ريشه ويران مي گردد زيرا در اين ترسيم لازم نيست در جهان آخرت همان بدن معين كه در تاريخ خاصي طعمه درندگان صحرا و يا ماهيان دريا قرار گرفته و جزء بدن حيوان شده همان ذرات با تمامي مشخصات - دوباره بازگشت كند زيرا ممكن است از ذراتي كه در گذشته از بدن او جدا شده چه بصورت چرك و فضولات و چه بصورت انرژي و غيره كالبدي ساخته شود و روح بدان تعلق پيدا كند بدون ترديد بهنگام ارتباط روح به آن جسم انسان صورت اوليه خود را باز خواهد يافت .

عقيده اي كه از نظر اسلام ضروري است همان شناخت ابتدائي انسانهاست بدين معنا كه در صحراي محشر افرادي كه در زندگي دنيوي يكديگر را مي شناختند با ديدن يكديگر خاطرات گذشته شان تجديد شود و يكديگر را بشناسند . وجود همان ذرات و سلولهايي كه در دنيا انسانها حمل مي كردند در قيامت ضرورت ندارد در روايات بسياري آمده است ،‌افراد نابينا و كساني كه ناقص العضو بوده اند در رستاخيز سالم محشور مي شوند در حاليكه اگر بازگشت همان ذرات ضروري باشد بايد آن ذرات با همه مشخصات بازگشت نمايد از طرفي ديگر بايد اعتراف كرد تغييرات چشمگير و قابل توجهي در بدن اخروي ايجاد گرديده در همان حال كه مشخصات فردي تا حدودي محفوظ مي ماند و افراد باهم اشتباه نمي شوند بلكه امكان دارد فقط به مقدار معيني از مواد بدن ساخته شود و روح با خلاقيت مخصوصي كه دارد به ضميمه جسم ثابت ( پريسپري) كالبد خاكي را به صورت مناسب درآورد و با طينت كه منشا آدمي است بياميزد آنگاه تمامي خصوصيات انسان باز مي گردد و خاطرات گذشته و كردار فرستاده شده تجديد مي شود و هم خود را مي شناسد و هم ديگران را و افراد ديگر نيز او را خواهند شناخت . (9)

پاسخي ديگر به شبهه آكل و ماكول :

بعضي ديگر در پاسخ به اين شبهه راه ديگري پيموده اند و گفته اند :‌لزومي ندارد همان اجزاي سابق بدن باز گردد زيرا شخصيت انسان به روح اوست و روح به هر جسمي تعلق گيرد همان انسان اول خواهد بود بنابراين مانعي ندارد خداوند جسم ديگري بيافريند و روح بدان تعلق گيرد و روح با اين جسم در بهشت متنعم و در دوزخ معذب گردد.

اين پاسخ نيز صحيح نيست چرا كه با بسياري از آيات قرآن تعارض دارد ، قرآن مجيد مي فرمايد: همان استخوانهاي پوسيده از قبرها در قيامت بپا مي خيزند ، و اين بدين معنا نيست كه خداوند جسم ديگري مي آفريند تا روح بدان تعلق گيرد . (10)

پاسخ حكمت متعاليه به شبهه آكل و ماكول :

ملاصدرا در جلد 9 اسفار مي گويد : پاسخ اين شبهه از مطلبي كه در گذشته بازگو كرديم روشن مي شود آنچه گفته شد بگونه اجمال اين بود كه ، شخصيت و حقيقت هر انساني به نفس و روح اوست نه به كالبد مادي آن بدني كه در تشخص و هويت انسان دخيل است يك امر مبهم و نامشخص است زيرا جسمي كه پيوسته درحال تغيير و تبدل است چگونه مي تواند شخصيت و هويت انسان را تعيين نمايد در صورتيكه مجموعه ارگانيزم بدن پيوسته عوض مي شود حتي سلولهاي استخواني آن نيز هرچند سال يكبار بطور كلي تغيير مي كند به همين جهت هيچگونه ثبات و اصالتي براي بدن و كالبد متغير متصور نيست بنابراين نمي توان گفت چون بدن زيد را حيواني خورده است روز قيامت نمي تواند محشور شود زيرا اين بدن ماكول است و يا آكل و خورنده بلكه مشخص كننده بدن هر روحي خود انسان است وقتي روان زيد به بدني تعلق گرفت آن بدن همان بدن زيد است بلكه هر چيزي كه نفس و روح بدان تعلق گرفت همان چيز عين بدن اوست گويي با همين جسم در دنيا زيسته است به اعتقاد ما آنچه در حشر بدنها لازم است برانگيختن بدنها از قبر است بطوريكه آشنايان يكديگر را بشناسند و بگويند اين شخص همان شخص مورد نظر است و خود اوست بدن هر انساني در صورت تعلق روح بدن او مي شود وگرنه يك مشت خاك بيشتر نيست بر اين باور لازم نمي آيد وجود و هويت ذهن تبدل پيدا كند همانگونه كه اگر كسي چهره اش زشت و كريه شود و يا دست و پايش را قطع كنند هويت و تشخص وي دگرگون نمي شود آيا كر و كور و فلج و پيرو جوان لازم مي آيد به همان شكل محشور شوند ؟‌ جواب منفي است بلكه انسان در قيامت كلمل و تمام عيار محشور مي گردد روايات معصومين (ع) نيز بر اين حقيقت صراحت دارد .

حاجي سبزواري طبق شيوه ملاصدرا چنين پاسخ مي دهد :

و شبهه الآكل و الماكول يدفعها من كان من فحول

اذ صوره بصوره لا تنقلب علي الهيولي الانحفاظ مستجب

شبهه آكل و ماكول را كسي نمي تواند رفع كند مگر آنكه قهرمان معقول باشد صورتي به صورت ديگر دگرگون مي شود وگرنه لازم مي آيد در ماهيت انقلاب پديد آيد .

يعني مثلا روح واقعي احمد به جسم محمود تعلق بگيرد و نتيجه اين تعلق انقلاب ماهيت احمد به ماهيت محمود باشد كه امر محالي است .آنچه باقي و ثابت است ماده است ولي آنچه متغير است صورتهايي است كه بر ماده بطور تعاقب وارد مي شود. (11)

طبق عقيده ملاصدرا به اشكال اختلاط اجزاي بدن مؤمن و كافر و درنتيجه عدم عدالت پروردگار پاسخ داده مي شود .

پاسخ شبهه بر اساس مبناي عقلا :

پاسخي كه در اين قسمت ارائه مي گردد پاسخي است كه قبلا نيز در بخش تقرير ديگري از شبهه بدان اشاره شد . استاد بزرگوار رهبر عظيم الشان انقلاب حضرت آيه ا العظمي خامنه اي استحقاق عقاب و ثواب را امري عرفي مي دانند و مي فرمايند : بايد ديد عقلا در كجا عقاب را مي پسندند و در كجا نمي پسندند و همچنين ثواب را . يعني اگر كسي ده سال پيش ظلمي كرده و گريخته باشد آيا پس از يافتن وي نمي گوييد كه اين شخص همان شخصي است كه دهسال پيش ظلمي كرده و گريخته است ؟ و اگر به شخصي برخوريد كه بيست سال پيش به شما خوبي كرده آيا نمي گوييد كه اين شخص همان شخصي است كه بيست سال پيش به من خوبي كرده است ؟ و نيز نمي گوييد ( تو) بيست سال پيش به (من) خوبي كردي ؟ يعني ( من) و (تو) همان افراد بيست سال پيش هستيم بنابراين (من) (تو) (او) هيچگاه معدوم نمي شوند و انچه كه در معرض دگرگوني و تغيير قرار مي گيرد جسم است در واقع جسم همچون لباسي است همانگونه كه لباس وسيله حفظ انسان از سرما و گرماست جسم نيز وسيله ايست كه انسان بواسطه آن لذت و كيفر مي بيند هرگونه لذتي نيز مربوط به روح است كه بوسيله جسم صورت و تحقق مي پذيرد . با اين بيان معلوم شد كه جسم تنها بمنزله لباس براي انسان است و آنكه بايد لذت و الم را درك كند (من) يا حقيقت انسان است و جسم ( هر جسمي كه باشد) تنها وسيله تحقق لذت و رنج است . با تبيين ريشه فلسفي بناي عقلا كه فلاسفه حقيقت شي را بصورت مي دانند نه ماده اين نتيجه حاصل مي آيد كه روح انسان پاداش يا كيفر مي بيند اما وسيله عقاب و ثواب روح انسان جسم وي مي باشد . (12)

پاسخ عدم وجود نقص در بدن محشور به شبهه آكل و ماكول :

ذكر اين پاسخ نياز به چند مقدمه دارد كه عبارتند از :

1 مي دانيم كه اجزاي بدن انسان بارها از زمان كودكي تا هنگام مرگ عوض مي شود حتي سلولهاي مغزي با اينكه از نظر تعداد كم و زياد نمي شود از نظر اجزاء عوض مي گردد خلاصه اينكه در مدتي حدود هفت سال تقريبا هيچيك از ذرات پيشين بدن انسان باقي نمي ماند ولي بايد توجه داشت كه ذرات قبلي به هنگامي كه در آستانه مرگ قرار مي گيرند همه خواص و آثار خود را به سلولهاي نو و تازه مي دهند به همين دليل خصوصيات جسمي با گذشت زمان ثابت هستند بنابراين آخرين اجزاي بدن هر انساني كه پس از مرگ مبدل به خاك مي شود داراي مجموعه صفاتي است كه در طول عمر كسب كرده و تاريخ گويايي است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر .

2 درست است كه اساس شخصيت انسان را روح او تشكيل مي دهد ولي بايد توجه داشت كه روح همراه جسم پرورش و تكامل مي يابد و هر دو در يكديگر تاثير متقابل دارند و لذا همانطور كه دو جسم از تمام جهات باهم شبيه نيستند دو روح نيز از تمام جهات باهم شباهت نخواهند داشت به همين دليل هيچ روحي بدون جسمي كه با آن پرورش و تكامل پيدا كرده نمي تواند فعاليت كامل و وسيع داشته باشد و لذا در رستاخيز بايد همان جسم سابق بازگردد تا روح با پيوستن به آن فعاليت خود را در يك مرحله عاليتر از سر گيرد و از نتايج اعمالي كه انجام داده بهره مند گردد .

3 هريك از ذرات بدن انسان تمام مشخصات جسمي او را دربر دارد يعني اگر هريك از سلولهاي بدن را بتوانيم پرورش دهيم تا بصورت يك انسان كامل درآيد آن انسان تمام صفات شخصي را كه اين جزء از آن گرفته شده دارا خواهد بود مگر روز نخست يك سلول بيشتر بود همان يك سلول نطفه تمام صفات او را دربرداشت و تدريجا از راه تقسيم به دو سلول تبديل شد و دو سلول به چهار سلول و به همين ترتيب تمامي سلولهاي بدن انسان بوجود آمد بنابراين هريك از سلولهاي بدن انسان شاخه اي از سلول نخستين است كه اگر همانند او پرورش يابد انساني شبيه به او از هر نظر خواهد ساخت كه همان صفات او را داراست .

4 آنچه از آيات قرآن در زمينه معاد جسماني استفاده مي شود اين است كه آخرين بدن انسان كه مبدل به خاك شده و در قبر قرار دارد به فرمان خدا زنده و آماده حساب و جزا مي شود .

5 يك بدن ممكن نيست به تمام معنا متحد با بدن ديگري شود و به تعبير ديگر تمام بدن اول تمام بدن دوم شود بلكه بدن اول تنها مي تواند جزئي از بدن دوم را تشكيل دهد زيرا بدن دوم بايد قبلا وجود داشته باشد تا همه يا قسمتي از بدن اول را از طريق تجزيه جزء خود سازد بنابراين مانعي ندارد كه تمام بدني جزء بدن ديگر شود . اما ممكن نيست كل آن گردد همانگونه كه ممكن است بدنهاي متعددي جزء بدن ديگري شود ولي كل آن را تشكيل نمي دهد . (13)

حال با توجه به مقدمات فوق به سراغ پاسخ اصلي شبهه آكل و ماكول مي رويم :

قرآن صريحا مي گويد : آخرين ذراتي كه در بدن انسان هنگام مرگ وجود دارد روز قيامت باز مي گردد. بنابراين اگر اين ذرات خاك شده جزء بدن انسان ديگري شود در قيامت به بدن صاحب اصلي يعني بدن شخص اول باز مي گردد منتها خواهيد گفت :‌بدن دوم ناقص مي شود چرا كه اجزايي را از دست مي دهد ولي بهتر آنست كه گفته شود : بدن دوم كوچك و لاغر مي شود نه ناقص زيرا اجزاي بدن اول در تمام بدن دوم پراكنده است نه در يك گوشه آن (‌چون هر غذايي كه انسان مي خورد به تمام بدن تقسيم مي شود ) بنابراين ممكن است يك انساني كه 70 كيلو وزن داشته نيمي از وزن خود و يا حتي تمام وزن خود به استثناي يك كيلوگرم يا كمتر از دست بدهد و بدن كوچكي از او بماند به اندازه دوران كودكي يا حالت جنيني . ولي اين موضوع مشكلي ايجاد نمي كند چرا كه اين بدن كوچك تمام ويژگيهاي آن بدن بزرگ را دارد و اگر نمو كند بصورت همان بدن بزرگ درمي آيد تنها سئوالي كه در اينجا باقي مي ماند اين است كه آن اجزاء خاص كه عضو 2 بدن يا چند بدن گرديده و يكي از آن بدنها مربوط به انسان مطيع و ديگر گنهكاري بوده است چه سرنوشتي خواهد داشت ؟ پاسخ اين سئوال نيز مشكل نيست همان كه در قسمت ها يپيشين نيز ذكر گرديد چرا كه پاداش وكيفر در حقيقت براي روح است لذا هنگامي كه رابطه موقتا به وسيله بيهوشي قطع مي شود بدن را با چاقوي جراحي تكه تكه مي كنند بي آنكه روح متالم شود به تعبير ديگر بدن به تنهايي پاداش و كيفر لذت و المي ندارد بلكه ابزاري است براي پاداش و كيفر و لذت و الم روح انسان .(14)

پاسخ شبهه با استفاده از قرآن :

قرآن در 4 فراز به اين موضوع دقيق اشاره كرده است :

1 - اولم يروا ان الله الذي خلق السموات و الارض قادر علي ان يخلق مثلهم و جعل لهم اجلا لاريب فيه فابي الظالمون الا كفورا (اسراء /99)

در اين آيه عبارت ( ان يخلق مثلهم) اشاره به اين دارد كه آن عالم مانند اين دنياست اما نه همان اگر همان مد نظر بود مي فرمود (ان يخلقهم) . اين حقيقت در آيه ديگري چنين نمودار شده است :

( يوم تبدل الارض غير الارض و السموات ) يعني عالم آخرت غير از اين دنياست اما عالم زنده است . جسم دنيايي غير از جسم عالم آخرت است آنجا جسم سخن مي گويد حتي اذا ما جاء وها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم و ابصارهم و جلودهم بما كانو يعملون (فصلت /20)

2 - اوليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي وهوالخلاق العليم (يس /81)

3 - نحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين * علي ان نبدل امثالكم وتنشئكم في مالا تعلمون (واقعه /61-60)

4 - ان الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله كان عزيزا حكيما (نساء /56)

از مجموع آيات ياد شده در مي يابيم كه :

1 معاد انسان معادي است جسماني .

2 جسم در عالم آخرت غير از جسم دنيايي است ( پس لزومي ندارد عين همان جسم محشور شود)

3 انسان بوسيله جسم آخرت سختي عذاب و لذت ثواب را احساس مي كند و اين جسم هرقدر كه در اثر شدت عذاب الهي ازبين رود پوست ديگري مي رويد تا وسيله عذاب مجرمين فراهم باشد.(15)

2 شبهه دوم : اعاده معدوم

جمعي از علماي عقائد مسئله معاد جسماني را به سوي بحث اعاده معدوم كشانده اند و گفته اند :

طرح شبهه :

شكي نيست كه كالبد جسماني بشر پس از مرگ فاسد شده و متلاشي مي شود و پس از مدتي ذرات پراكنده آن از بين رفته و معدوم مي گردد غرائز و نيروهاي روحي هم به دنبال از بين رفتن منبع و سرچشمه اصلي آن كه بدن است نابود خواهد شد اكنون چگونه امكان دارد چيزي كه معدوم شده و از صحنه هستي رخت بربسته دوباره وجود پيدا كند و به حالت اوليه بازگردد ؟ به تعبير فلسفي اعاده معدوم محال است . و با دستاويز قرار دادن قدرت پروردگار مشكل حل نمي شود . زيرا اولا : امور جهان بر پايه علل طبيعي است و ثانيا امور محال از قلمرو قدرت الهي بيرون است به تعبير بهتر اموري كه در شمار محالات قرار مي گيرند قابليت آن را ندارند كه در حيطه قدرت پروردگار قرار گيرند . (16)

فلاسفه دلائل متعددي بر محال بودن اعاده معدوم آورده اند حتي معتقدند چيزي كه معدوم شده بازگشتش به عالم وجود از اموري است كه محال بودنش جزء بديهيات است زيرا بازگشت يك شي بايد با تمام مختصاتش باشد و مسلما چيزي كه ديروز وجود داشته محال است امروز با تمام خصوصيات بازگردد . چرا كه يكي از خصوصياتش ( وجود آن در روز گذشته ) است چطور مكن است ديروز و امروز يكجا جمع شوند اين تناقض است ولي اگر از اين خصوصيت صرفنظر كنيم هيچ مانعي ندارد وجودي كه در تمامي جهات عين وجود اول است و فقط در زمان با آن متفاوت مي باشد ايجاد گردد .

منكران مي گويند : با تمام خصوصيات باز نمي گردد و طرفداران مي گويند : با تمام خصوصيات ( منهاي زمان ) باز مي گردد و بدون شك هيچيك از معتقدان معاد جسماني نمي گويد :جسمي كه در دنيا بود با همان قيد زمان گذشته در قيامت باز مي گردد . (17)

پاسخ شبهه اعاده معدوم :

كساني كه اين اشكال را كرده اند چنين مي نمايد كه با مطالب فلسفي آشنا نيستند . زيرا گمان كرده اند محال بودن اعاده معدوم همين مفهوم عاميانه و سطحي است آنها گمان كرده اند اگر يك بحث فلسفي را دستاويز قرار دهند شبهه مزبور رنگ فلسفي به خود خواهد گرفت و قابل جواب نخواهد بود در حاليكه محال بودن بازگشت معدوم در صورتي است كه شي معدوم با تمام خصوصيات زماني و مكاني و با حفظ كميت و كيفيت باز گردد البته چنين بازگشتي محال است زيرا موجودي كه در يك زمان معين وجود داشته نمي توان عين آن را دوباره بازگرداند زيرا چرخ زمان به عقب برنمي گردد . معتقدين معاد جسماني هيچگاه چنين ادعايي ندارند كه پس از زنده شدن مردگان زمان هم بايد عقب برگردد و آنچه در آن زمان وجود داشته نيز برگردد . قطعا اين امر محال است (18). و منظور از بازگشت ، بازگشت انسان است در زمان ديگر كه از جهتي عين وجود گذشته است و از جهتي مثل آن . (19)

پس مي توان چنين نتيجه گرفت كه درست است عين ذرات جمع نمي شوند اما بازگشت ذرات پراكنده امكان دارد چون با اثبات اصل (بقاي انرژي و ماده) اركان فنا و نيستي متزلزل گرديد بر اساس اين قانون اگر گياهي طعمه حيواني گرديد يا هيزمي در كام آتش قرار گرفت بدون ترديد هستي خود را از دست نمي دهد و صورت آن تغيير مي كند ولي ماده آن به حال خويش باقي است حتي مقدار جرم و سنگيني آن در تمامي دگرگونيها و حالات يكسان است اين پاسخ اگرچه بازگشت ذرات بدن را ثابت نمي كند اما شبهه اعاده معدوم را از بين مي برد زيرا به فرض اينكه ذرات بدن جمع شود از پراكندگي خارج مي گردد نه اينكه موجب شود معدوم موجود شود .(20)

از اين گذشته معاد به هيچ وجه اعاده معدوم نيست . زيرا روح معدوم نمي شود و عينا باقي است جسم نيز متلاشي و پراكنده و مبدل به خاك مي گردد ولي هرگز نابود نمي شود تنها چيزي كه از دست مي رود صورت ظاهري اوست و در قيامت ذرات خاك بار ديگر بصورت قبلي درمي آيد .

اگر سخن از اعاده معدوم باشد تنها در مورد صورت است كه مثل آن در قيامت باز مي گردد و نه عين آن . ولي وجود روح از يكطرف و وحدت ماده جسماني از طرف ديگر سبب حفظ شخصيت آن انسان است لذا مي گوييم اين همان فرد از انسان مي باشد چرا كه روحش همان روح وماده جسماني همان و صورت جسماني شبيه به آن است شايد به تعبير به مثل در آيه 81 سوره يس نيز ناظر به همين معني باشد :

اوليس الذي خلق السموات و الارض تبادر علي ان يخلق مثلهم . (21)

3 شبهه سوم : نقش ابزاري جسم و كفايت معاد روحاني :

ممكن است گفته شود بر طبق عقائد فلاسفه جسم در وجود انسان نقش ابزار را ايفاء مي كند و تمامي اعمال و رنجها و لذائذ از روح مايه مي گيرد و به آن باز مي گردد البته مي دانيم كه روان بدون جسم از چيزي لذت نمي برد و از حادثه اي غمگين نمي شود ولي در همان حال لذت و الم و درد و شادي همگي به روح برگشت مي كند و بدن ابزاري بيش نيست بنابراين چه لزومي دارد در رستاخيز روان به كالبد باز گردد و مجازات فقط جنبه روحي نداشته باشد ؟ زيرا لذائذ روحي فوق همه لذات بشمار مي روند از اين رو اگر پاداش و كيفر اعمال روحي باشد مقصود اصلي تامين مي گردد و هيچ منع عقلي هم ندارد .

پاسخ :

پس از اثبات وجود خدا و صفات ثبوتيه الهي يك حقيقت روشن مي گردد و آن اينكه، آفريدگار به دليل قدرت و حكمت تمام كارهايش طبق نظم و حساب است و به مقتضاي لطف و رحمت پيامبران را برانگيخته و رويدادهاي پس از مرگ را برايشان روشن ساخته است پيامبران نيز ميعاد با خدا را جسماني ابلاغ كرده اندو اين وحدت نظر از اهميت و ضرورت اين موضوع حكايت مي كند ما با اين مقدمات ايمان پيدا مي كنيم معاد جسماني است و فلسفه و حكمت هم آن را مي طلبد چرا كه بشر با جهل و محدوديت دركي كه دارد از كجا مي داند جسم در لذائذ و رنجها سهمي ندارد و يا در كنار روح نقش قابل توجهي بازي نمي كند ؟

شايد كاميابي روان و عذابهاي روحي فقط از راه جسم تامين شود و روح در صورت جدائي از جسم ( خصوصا ارواح تكامل نيافته ) هيچگونه لذت و رنجي را نتواند احساس كند شايد به همين دليل روح در برزخ قالب جسماني دارد ، گويي روح بدون جسم نمي تواند دركي داشته باشد .

تنها ارواح متكاملند كه پس از مرگ مي توانند از لذائذ معنوي و نعمت هاي مادي بدون جسم ضخيم مادي بهره مند گردند در اين حال نيز جسم لطيف برزخي نقش واسطه را دارد ولي چون بسياري از مردم با روح و جسم سروكار دارند وضعيت استثنائي افراد كمي را نمي شود بحساب نوع انسانها گذاشت بايد دانست انسان تمام اعمال زشت يا خوب را از راه جسم و به كمك بدن انجام مي دهد از اين رو عدالت اقتضا دارد به همين وضع انسانها به مكافات كردار خود برسند در غير اينصورت مي توانند اعتراض نمايند كه بايد روح به كالبد خود برگردد تا عذاب و لذت تقسيم شود و مقداري به حساب روح منظور گردد و نيمي به جسم اختصاص يابد شايد بدين وسيله تخفيفي در شكنجه و عذاب حاصل شود . ولي در صورت انفصال روح از بدن چنين چيزي تحقق پيدا نمي كند گذشته از اين انساني كه با جسم و جانش بسيار و يا طاعت كرده چرا در قيامت با روح تنها كيفر ببيند و يا با روح جسم برزخي و خيالي مجازات شود و درد و عذاب را بيشتر بچشد و يا كمتر احساس كند در هر دو صورت نه عادلانه است نه واقع بينانه .(22)

گذشته از همه اينها بايد گفت كه ، نويد به لذات روحي و عذاب هاي معنوي چون قابل درك و فهم براي عموم نيست . نمي تواند عشق به قانون هاي شرعي و ترس از تخلف را براي مردم مجسم سازد و موجبات عمل را فراهم نمايد . بيشتر انسانها افكارشان پيرامون محسوسات و لذائذ جسماني است آنها كجا مي توانند لذت هاي روحي و عذاب هاي معنوي را بفهمد به همين علت حكمت خداوند ايجاب مي كند معاد ، روحاني و جسماني باشد . گذشته از اين قرآن كريم بگونه صريح گنهكار را به عذاب جسماني نويد داده است به دليل اين وعده و وعيد اگر معاد ، جسماني و روحاني نباشد لازم مي آيد خداوند از وعده اي كه داده سرباز زند . (23)

شبهه چهارم : كره زمين براي معاد همگان كافي نيست

اين شبهه نيز ذهن جمعي را بخود مشغول كرده كه اگر معاد جسماني باشد و همه مردم جهان در سرتاسر تاريخ همزمان رستاخيز داشته باشند ، كره زمين گنجايش همه آنها را نخواهد داشت زيرا هم اكنون وسعت كره زمين در پاره اي از نقاط براي نسل موجود كم است ، حال فكر كنيد اگر همه نسل هاي گذشته و آينده يكجا جمع شوند چه خواهد شد ؟ اما اگر معاد روحاني باشد مشكلي از اين نظر نخواهيم داشت چرا كه در جهان ارواح مزاحمتي نيست .

پاسخ :

طرح كنندگان اين اشكال از يك نكته غفلت كرده اند كه طبق آيات قرآن معاد در كره زمين به شكل كنوني اش انجام نمي گيرد بلكه اين زمين دگرگون مي شود ( يوم تبدل الارض غير الارض ) (ابراهيم / 48)

و نيز قرآن مجيد مي فرمايد : وسعت بهشت به اندازه پهنه زمين و آسمانهاست ( سابقوا الي مغفره من ربكم و جنه عرضها كعرض السماء و الارض ) ( حديد /21)

از اين آيات و پاره اي ديگر از آيات قرآن مجيد استفاده مي شود كه ،‌يا كره زمين آنقدر وسعت پيدا مي كند تا به اندازه وسعت آسمانها و زمين گردد كه بهشت و دوزخ و همه انسانها را در خود جاي دهد و يا اينكه انسانها پس از رستاخيز از كره زمين به جاي ديگري منتقل مي شوند . در هر صورت مشكلي از نظر كمبود جا براي معاد جسماني همه انسانها باقي نخواهد ماند .(24)

شبهه پنجم : جمع ميان معاد روحاني و جسماني ممكن نيست

گاه تصور مي شود كه جمع ميان معاد روحاني و جسماني مشكل به نظر مي رسد زيرا بايد به موازات اين پاداشهاي معنوي و مادي و لذاتي از هر دوگونه در آن جهان وجود داشته باشد در حاليكه انسان اگر بخواهد مستغرق در تجلي انوار عالم قدس شود امكان ندارد كه توجه به لذان جسماني كند و اگر مستغرق در لذات جسماني باشد نمي تواند به لذات روحاني توجه كند خلاصه اينكه مقتضاي اين دو گونه معاد باهم تضاد دارد و جمع ميان آندو ممكن نيست .

پاسخ :

اين ايراد بسيار ضعيف به نظر مي رسد زيرا اگر روح قدرت كافي داشته باشد مي تواند در عين توجه جسم به لذات مادي مشتغرق در انوار الهي شود همانگونه كه نمونه آن در انبياء و ائلياء بزرگ وجود داشته است . مرحوم علاوه مجلسي در بحار الانوار در اين زمينه نقل مي كند : اگر در اين دنيا توجه به مقامات معنوي و روحاني انسان را از لذات جسماني باز مي دارد و عكس آن نيز صادق است به خاطر آنست كه روح انسان در اين جهان ضعيف است اما پس از مرگ كه استمداد از عالم قدس و طهارت مي كند قوت مي يابد و قادر به جمع ميان اين دوست . (بحار ج 7 ص 50) به هر حال اين نيز شبه دليل است نه دليل و مجرد استبعادات نه چيز ديگر . (25)

6 شبهه ششم : كدام جسم باز مي گردد ؟

امروزه ثابت گرديده كه جسم انسان دائما در تغيير و تبديل است تدريجا ذراتي از ميان مي روند و ذرات ديگري جانشين آن مي شوند و بعد از حدود 70 سال تمام اجزاي بدن اول عوض شده و جاي خود را به اجزاي جديدي مي سپارد بنابراين در طول عمر 70 سال اين بدن 10 بار عوض شده آيا به هنگام بازگشت ، تمام اين 10 بدن برمي گردد و انسان بصورت غول پيكري قدم در عرصه محشر مي گذارد؟ يا يكي از آنها باز مي گردد ؟ و اگر گفته شود يكي از اين بدنها برمي گردد كداميك از آنها خواهد بود و چه ترجيحي ميان آنهاست ؟

پاسخ :

اين سئوال نيز استبعادي بيش نيست چه مانعي دارد تمام اين بدنها بازگردد ؟ ولي حق آن است كه آخرين بدن در آن روز زنده شود زيرا قرآن مي فرمايد : مردگان از قبرها بر مي خيزند و استخوانهاي پوسيده و خاكها بار ديگر جان مي گيرند . و اين به معني بازگشت آخرين بدن است ترجيحي كه اين بدن بر ساير بدنها دارد اين است كه تمام صفات ويژه آنها را در خود حفظ كرده زيرا اجزائي كه جاي خود را به اجزاي آينده مي دهند صفات خويش را نيز به آنها منتقل مي كنند به اين ترتيب آخرين بدن عصاره تمامي اعمال و اوئصاف گذشته را در خود جاي داده است البته اين هيچ منافاتي با آن ندارد كه بهشتيان و مؤمنان صالح بصورت جواني شاداب محشور شوند اين بدان مي ماند كه خاكهاي فرسوده يك خشت كهنه را گل كنند و در قالب نوئي بريزند و بصورت خشت نوئي در آيد .(26)

نتيجه بحث :

از مجموع آنچه در اين مباحث آمد نتيجه مي گيريم كه در بحث معاد جسماني مشكل مهمي نداريم و مشكلاتي كه تصور كرده اند غالبا مولود عدم دقت كافي درخصوصيات و جزئيات اين مسئله مي باشد . از ميان اين ايرادها عمدتا اشكال آكل و ماكول قابل طرح است و بقيه ،مسائل جزئي است كه پاسخ آن با كمي دقت و ظرافت روشن خواهد شد .

 

والسلام علي من اتبع الهدي

با تشكر * 3/9/81

پانوشت ها :

1 پيام قرآن ( روش تازه اي در تفسير موضوعي قرآن ) ، مكارم شيرازي ، ناصر و جمعي از دانشمندان ، چ 3 ، مطبوعاتي هدف ، قم ، ج 5 ،ص 40.

2 معاد در نگاه عقل و دين ، شريعتي ، محمد باقر ، چ 2 ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، ص 209.

3 معاد در قرآن ، مظاهري ، حسين ، چ 4 ، انتشارات شفق ، قم ، ديماه 1369 ، ص 75-74

4 - پيام قرآن ،ص 342-341.

5 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 250.

6 پيام قرآن ، ص 343-342.

7 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 250 .

8 همان ، ص 251.

9 همان .

10 پيام قرآن ،ص 343-342.

11 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 261.

12 معاد در قرآن ،‌ص 78-75.

13 پيام قرآن ، ص 345-344.

14 همان ، ص347-346.

15 معاد در قرآن ، ص 81 78.

16 معاد در نگاه عقل و دين ،‌ص 246.

17 پيام قرآن ، ص 337 .

18 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 246 .

19 پيام قرآن ، ص 338 .

20 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 246.

21 پيام قرآن ، ص 338.

22 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 209 .

23 معاد در نگاه عقل و دين ، ص 213 .

24 پيام قرآن ، ص 350 .

25 همان ،‌ص 353 .

26 همان ، ص 355-354.

 

 

 

رضا چهارده چریک   25/11/84

الهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

  

التماس دعا